محرم!

هوالهو

امروز خیلی پر بود خیلی عجیب!!!

وقتی صبح رفتیم مسجد ... یه سری مسلمون از کشورهای مختلف ایران٬ هند٬ عربستان٬عراق و غیره ... زیاد نمی شدند یه ۸۰ نفری بودند!!

حاج آقا قزوینی اومد به زبان انگلیسی خطبه ی نماز جمعه خوند...واقعا با کلاس بود خظبه اش . پخته بود. اضافات نداشت و خلاصه چسبید!!! بعدم نماز جمعه ! جالب اینه که من تو عمرم نماز جمعه نرفته بودم که خوندم ! کی فکرشو می کرد توی کالیفرنیا یه روز نماز جمعه بخونم!!

بعد از یکی دو هفته مشغولیت یه مسجد آروم که توش اسلام رو حس می کردی و کسانی که برای اسلام تلاش می کنند و بر خلاف خیلی از مسجد ها که دیگه حال و هوا نداره با همون اصول اولیه ....

علاوه بر این ها شب اول محرم که باشه نور علی نور می شه...یه مسجد و خطبه که توش دیگه فقط مرثیه نمی خونن..توش درس می گیرند...بررسی می کنند...و اشکی که می ریزند واقعا اشکه....خدای تعالی همه ی افراد دست اندر کار این مجالس رو مورد رحمت خود قرار دهاد!

این جا...تو لس آنجلس...دسته و مرثیه و ...

بعد از این احوالات رفتیم لب اقیانوس

راه بعد از این خطرناک است. مسئولیت با خود شماست...

و ما جلو تر رفتیم...لب لب لب اقیانوس...دم غروب...سکوت و آسمونی خالی و عظیم.... و فی الارض آیات للموقنین... الله اکبر ....انقدر بزرگ بود اقیانوس که کر می کردی باید از اونور آسیا رو ببینی...قوس زمین رو حس می کردی

و آسمون کم کمک نارنجی نارنجی شد...و ما که توی راه بودیم...و باد از پنجره می زد توی صورت! به قول علیرضا تکیه دادیم به پنجره و از اون فکر با حالا کردیم!

و بعد کوه و جنگل و ....

می خواستم یه ذره کفر بگم...بگم آخه توی این بحبوحه ی تصمیم گیری گم شدن ساک واقعا زور داشت...بگم اعصابم ریخته به هم...بگم خودمو به نفهمی زدم....گفتم ولی دلم الان آرومه...

خدا خودش کمکمون کنه..ان شاء الله

ماه محرم آغاز شد...امید آن که هر چه بهتر با کربلا آشنا شویم و چیزی بیاموزیم بیشتر از سال های قبل و از مسمومیت و غفلت کوفه ای خود بیرون آییم...الهی آمین

یا علی(ع)

۳٠ دی ۱۳۸٥  توسط ایما  |  پيام هاي ديگران ()

 

به سختی!!

هوالهو

این جا کالیفرنیاست. ساعت ۹:۳۲ دقیقه ی شب. صدای استکان خالی!

ما فهمیدیم با اصرار بدون خراب کاری می شود نظر بعضی ها را تغییر داد....به خیر گذشت!

ما در مارکت های بسیار بزرگ همانند راه رفتن در موزه راه رفتیم و قیمت های اجناس را نگاه کردیم.....کف می کنیم!!!

ما بعد از کلی در گیری با خودمان در حالی که تحت تاثیر قرص خواب سرمان گیج می رفت و همه خواب بودند و ما حتی بلد نبودیم با تلفن کار کنیم به سختی با ایران تماس گرفته و سرانجام در المپیاد ثبت نام شدیم....آهان راستی ما هنوز سر کاریم!!!

ما به آفتاب شدیدا حساسیت داریم و بعد از ظهر ها از شدت خارش دست اشکمان در می آید...

به قول زهرا این جا خیلی نا امن است چون خیلی پلیس دارد. این یعنی ما از پلیس بیشتر می ترسیم تا دزد.

این چه وضعشه.... نه کتاب خوندم ....نه مرور مطالب المپیاد رو کردم یادم نره....نه هیچی انگلیسی حالیمه ... نه فلا ن نه به قول آقای میم (همون آقای ایکس) کوفت و ....

بعضی ها در کفند چه جوری بعضی دیگر تا ۴ صبح بیدار می مانند؟!!!

یه سری عکس دیگه:

خیلی از این عکس ها را خودمان گرفتیم! گفتیم که نگویید کپی کرده!!

یاعلی(ع)

٢٩ دی ۱۳۸٥  توسط ایما  |  پيام هاي ديگران ()

 

بقيه سفر...

هوالهو

یه ذره دیگه از سفر می نویسم:

توی فرودگاه لس آنجلس نوبت ما که شد داشتند تعطیل می کردند. فروزگاه ندیدیم تعطیل شه که دیدیم. البته این به از ویژگی های ما بوده و است.

یه برگه دادند پرکنیم که .چند تا سوال داشت که فلان چیز دارید یا نه ( مثلا میوه ٬ مواد غذایی حیوانی و ...) . ما همه را زدیم بله چون خیلی راست گو هستیم!!!! ولی چون داشتند تعطیل می کردند هیچ کی نفهمید ....

یکی از ۹ چمدان ما گم شد و چه حالی پیدا کردیم وقتی فهمیدیم تمام مدارک در آن چمدان بود (البته به غیر از پاسپورت) و این شامل تمام مدارک تحصیلی من هم می شد. که بدون آن ها احتمالا نه این جا مدرسه راهم می دن نه اونجا. خوب ترک تحصیل می کنیم!!!!

وقتی رسیدیم خونه بعد از ۲۶ ساعت در راه بابا شام ماکارونی درست کرده بود که واقعا چسبید!!!

الان ۲ روزه ما صبح می ریم بیرون در و دیوار نگاه می کنیم بلکن بتونیم یه محله رو برای زندگی انتخاب کنیم. نمی شه که نمی شه!!!!

اینم یه سری عکس....

این جا عربستان نیست!! کالیفرنیاست!!

اینم دریا نیست!! اقیانوسه!

*من درک می کنم که درک می کنم (یعنی نمی کنم) که دوستان امتحان دارند و وقت ندارند سری به این جا بزنند و اگر هم می زنند کامنت بذارند که ما دلمان خوش شود هستند!! گفتم که درک می کنم!!

*از از... واقعا ممنونم که دل ما را خوش نگه می دارد.

* دعا کنید چمدان ما پیدا شود......

یا علی(ع)

٢٧ دی ۱۳۸٥  توسط ایما  |  پيام هاي ديگران ()

 

اندکی از سفر...

هوالهو

به سلامتی٬ شکر خدا٬ سالم و بی دردسر رسیدیم!!

شرح سفر رو می نویسم...شاید استفاده کنیدو شاید فقط جالب...

البته انقدر همین یک روز و ۲ ساعت روش٬ خاطره داشت که فعلا یه ذره شو می نویسم!

اولش فرودگاه مهر آباد بود و ما بودیم و دیگران! ما که اشک نمی ریختیم و دیگران که بغض کرده بودند.

و ما وقتی از گیت عبور کردیم تازه فهمیدیم که دایی دلش برای ما تنگ می شد و دایی ما را محکم در آغوش گرفته بود و گریه کرده بود.... و ما هیچ کدام را نفهمیدیم!

هواپیمای ایران بود و ۱۲۰ دقیقه ی الکی تاخیر به دلیل هیچی...و به همین دلیل هیچی بعضی ها از رواز بعدیشون همین جوری جا موندن...پیش می یاد دیگه!!

فرودگاه لندن که بودیم هنوز گیج این که این جا کجاست با تمام ملت انگلیسی و غیر انگلیسی فارسی حرف می زدیم ...البته کلا چیزی نمی گفتیم! جلوی گیت یه جای خالی پیدا کردیم و ۴ رکعت نماز شکسته خوندیم! صفایی داره تو فرودگاه نماز خوندنا!

دلم فعلا تنگ نشده و نگرفته... هر چی باشه دو باره خوانواده دور هم جمع شدیم!

* خانواده رو من از بچگی می نوشتم خوانواده فکر نکردم توی تایپ هم اشتباهی بنویسم خوانواده!  پاکش نکردک بمونه یادگاری!

هر چی بابا تو این چند مدت در عرض یک ماه مصرف کرده بود رو دو برابرش ما دیشب خوردیم! فکر کنم بابا غافلگیر شد!

فعلا همین!

* این کیبوردش بعضی حرف های فارسی رو روش ننوشته ...اگه دیدید کلا کلمه رو اشتباه نوشتم و به جای خاطرات سفر مثلا جک نوشتم مال اونه....

یا علی(ع)

٢٥ دی ۱۳۸٥  توسط ایما  |  پيام هاي ديگران ()

 

 

هوالهو

ما رسیدیم...

من خوابم می آید خیلی...

بعد از ۲۶ ساعت در راه بودن...

من خوابم می آید...

توضیحات بیشتر فردا ( آهان راستی صبح ما می شه شب شما!!!)

 

 یا علی (ع)

٢٥ دی ۱۳۸٥  توسط ایما  |  پيام هاي ديگران ()

 

بوديم!

هوالهو

من الان خیلی خسته ام..پس اگه چرت و پرت نوشتم...

ما نزدیک ۶۰ کیلو کتاب داریم می بریم! این یعنی ما خیلی دانشمندیم! یا یعنی ما می خواهیم دانشمند باشیم!

دوستان عزیز از همین الان وفاداری خود را اثبات کرده و فرمودند خودت off مي ذاريا!!حوصله نداريم بيايم وبلاگت! و حتي آدرس هم نگرفتند! همين!

اي ول داداش ما!

* معلم حساب داداش يه روز كه كلي كار داشته مي ره مدرسه كه فقط يك عروسك رو بده به داداشم به يادگاري و خداحافظي...

* معلم هندسه ي داداشم اينا گريه(؟!) كرده بود...

داداش من اول راهنماييه! همين!

ما واقعا داريم مي ريم! واقعا...

براي همه ي كساني كه دلشون برامون تنگ نمي شه دلتنگ خواهم شد!

------------------------------------------------------------------------------------------------------------

خداحافظ همين حالا

                             همين حالا كه من تنهام

خداحافظ به شرطي كه بفهمي   ...  تر شده چشمام

------------------------------------------------------------------------------------------------------------

بوديم و كسي پاس نمي داشت كه هستيم

                                                                       باشد  كه  نباشيم  و  بدانند  كه  بوديم

بوديم؟

يا علي (ع)

٢٢ دی ۱۳۸٥  توسط ایما  |  پيام هاي ديگران ()

 

من ِ بود!

هوالهو

سلام....! من دوباره برگشتم!

من دوباره احساساتم را یافتم! سلام...!

قرار بود آخرین روز خداحافظی باشه... یه جعبه شیرینی و ....قرار شد شنبه هم برم مدرسه! واسه خداحافظی! مردم از بس خداحافظی کردم!

ما عین داهاتی ها همه چیزمون رو با خودمون می بریم! دیدی یه وقت این مانیتور و  کیس غول پیکرمون رو هم زدیم زیر بغلمون بردیم! حیف که خونه مون تو کیف جا نمی شه...

لذت انسان را از خود دور می کند و سفر ریاضتی است که او را به خودش باز می گرداند!

                                                                                                                    - کامو -

امیدوارم خودمو پیدا کنم. من از خودم بدم نمی آید ولی از گذشته ام ...! افسوس می خورم برای نوجوانی که جز درس خوندن کاری نمی کرد . تمام فعالیت اضافیش مسابقات قرآن و یک تئاتر شاهنامه بود. تمام افتخارش نمراتش بود... یک کتاب شعر نخواند... یک رمان را دو بار نخواند... یک کلاس را دو در نکرد... شیطانی نکرد... دنبال هیچی نبود...من خیلی دیر بزرگ شدم! خدا رو شکر می کنم که خودمو گم کردم و گر نه هیچ وقت خودمو پیدا نمی کردم!

من قمار کردم! آینده ام رو گذاشتم روی این قمار! البته هیچ سمتش باختن زندگی نیست! هیچ کس از آینده خبر ندارد! دو مسیر کاملا متفاوت! نمیدونم تصمیم درست رو گرفتم یا نه و هرگز نخواهم فهمید! تنها چیزی که می دونم اینه که من پا روی علاقه و خواسته ام گذاشتم! من راه پر مخاطره رو انتخاب کردم! و این ها نشون می ده که من با عقلم انتخاب کردم نه با دلم! ...

من الان حوصله ی هیچ کاری ندارم! هیچی...

* راستی یه ذره که فکر کردم دیدم کنکور اون قدر ها هم دهشتناک نیست!

* این مارک تواین عجب آدم ... بوده ها! کلی پول زده به جیب!

*زندگی خیلی تکراریه! این جبر زندگیه! خدا رو شکر که کم تر پیش می یاد این تکرارو احساس کنیم!

* جمله ی جالب: تمام عقاید کلی نا درست اند و این یک عقیده ی کلی است!  - آلن -

یا علی(ع)

٢۱ دی ۱۳۸٥  توسط ایما  |  پيام هاي ديگران ()

 

 

هوالهو

امتحان آمار که آخریش باشه از ۱۵ بالاتر باید کلامو بندازم هوا!! من که سر کلاس نبودم از اول سال!

حال گیری وقتیه که می ری با همه خداحافظی کنی و به همه متذکر می شی که ۵ ماه دیگه بر می گردم  و فقط می رم المپیادم ضایع شه بر گردم! برمی گردم باهاتون امتحان می دم! بر می گردم کنکور می دم! بر می گردم! حتما!

چه ها که نمی گن.!

 می گن حیف بود ولی المپیاد حالا خود دانی! خیلی جمله ی عاقل اندر سفیهیه! خوشمان نیامد! 

می گن هیچ راهی نیس بمونی؟یعنی انگار خانواده به هیچ نحو راضی نمی شن. این هم رو اعصابه! انگار مردم همه براشون تصمیم رو می گیرن. خوب من خودم تصمیم گرفتم! جرم هم که نکردم! البته برای مدرسه متاسفم! داره یه طلا رو از دست می ده( حالا هی آقای پاد زهر بگن دخترا ... فرزانگانیا ... اعتماد به نفسشون کمه!)

می گن میل بزنیا! ما رو یادت نره اگه یک نفر به میل های من جواب بده اسممو می ذارم لیوان! من میشناسم اینا رو!

می گن با چادر میری؟این دیگه چک می خواد!!!

هی می گن آدم دلش کباب می شه! البته من انقدر هی گفتیم نریم بریم نریم بریم و من هی  المپیادو ول کردم هی دوباره خوندم و اینا دیگه سرشدم! الانم ناراحت نیستم! فقط فکر کنکورم! کنکورم معضلیه ها!!

راجع به سانسور هم از از.. عذر می خوام .من کمیته سر خودم! از همون انفوان بچگی بودم!

این روزا بازار احساساتم تعطیله! انقدر که سعی کردم منطقی فکر کنم ! یه مدتم مریض بودم شدید حسم خشک شده! مذهبم یادم رفته! خدا منو ببخشه! خدا منو می بخشه؟ کمکم می کنه دوباره ؟

علی(ع) یارتون

حق نگهدارتون

۱٩ دی ۱۳۸٥  توسط ایما  |  پيام هاي ديگران ()

 

 

هوالهو

سر کار  !!!!!!

ما خودمان را سر کار می گذاریم... ما خود در گیری داریم.... ما هی می گوییم چرا خودمان را سر کار گذاشته بودیم در حالی که هنوز سر کاریم!!!

(بیشتر از این باشد برای وقتی که از سر کار بر گشتیم!!)

سبک...!!

من از از... و سایر دوستانی که ما ...ما... می کنند عذر می خواهم ولی امروز ما ..ما یمان می آید کاریش نمی شود کرد!! 

تاثیر...!

ما می توانیم کلا تاثیر بپذیریم در حدی که با هر کسی صحبت کردیم نظرمان عوض شود! حتی با فاصله ی ۱ دقیقه! برای همین است که کلا تصمیماتمان را دقیقه ی ۹۱ می گیریم!

عید!

عید غدیر همه ی شما مبارک! به جبران تمام کسانی که آن ها هم آخر شب تازه عید را به ما تبریک گفتند.!!!

لاف...!

یک نفر می تواند لاف کمک بزند با عنوان اگر سوالی داشتید میل بزنید حتما کمک می کنم و نه تنها به میل بلکن به sms هم جواب ندهد!!!

يا علي(ع)

۱۸ دی ۱۳۸٥  توسط ایما  |  پيام هاي ديگران ()

 

...ها...!!!!

هوالهو

مثلا ها...

من مثلا نرفتم امروز امتحان دینی بدم که وسایل جمع کنم ... و جای همتون خالی سرماخوردم٬ شدید! به قوا مامانم آنفلوانزا!!! در نتیجه آپ هم نکردم!

من مثلا رفتم به یک مسئول خبر بدم دیگه نمی رم کلاس المپیاد..!!! هنوز داشتم می گفتم  د...ی...گ... گفت اه رفتنتون قطعی شد!! من که یادم نمی یاد بهش گفته باشم! شما نگفتین؟؟

عجایب ها!!

به نظرت اگه امتحان زیست داشته باشی و از اول سال فقط ۳ ۴٬ جلسه سر کلاس رفته باشی و با معلم زیستت دعوا کرده باشی ( البته کلا آدم با ادبی هستم! منظورم اینه که معلم زیستت باهات دعوا کرده باشه!) و معلمت به زور جواب سلامت و بده و سر جلسه میز اول باشی و میز مراقب توی دهنت و .....!!!!!!  یهو ببینی مراقب معلم زیستته.....!!!!!!!!!!!!

خوش حالی ها!

خوش حال شدیم یکی از دانش آموزان آن ها سری به کامنت خانه ی درویشی ما هم زدند ( درویشی رو از آن جایی ذکر کردم که یعنی اون لیست رو بی خیال!!!)

سختی ها!

یهو ...!!! مجبور شی...!! وسایل اتاقم رو تو جعبه می ذارم خداحافظی ...!!

اینا یه ور این که بابا هنوز هم که هنوزه و یک هفته و اندکی تا پرواز مونده می گه چون معلوم نیس بریم یا نه!!!!... و فکر این که اگه یکی دو ماه بعد بر گردین چی!!

عذر خواهی ها!!

  • به از..: ( و تمام کابران غیور سایت نجا)

من اون باکس رو ایجاد کردم همین طوری و بازسازی نکردم وبلاگم رو بعد از تغییرات قالب٬ ولی اون خودش ایجاد شد و من هم چون وقت ندارم تغییرش ندادم( البته وقت کامپیوتر کار کردن دارم ولی خوب همش به بحث های علمی با از.. میگذره!)

  • دوستانی که از آهنگ سایت بدشون می یاد چند روز دیگه هم استپش کنند٬ خودم عوضش می کنم!

------------------------------------------------------------------------------------------------------------

یا علی(ع)

۱٤ دی ۱۳۸٥  توسط ایما  |  پيام هاي ديگران ()

 

 

«هوالهو»

حال...!

وقتی حالت گرفته می شه که دیگه قرار نیست المپیاد بخونی....

وقتی حال می کنی که دیگه برای درس خوندن ثانیه نمی زنی...

وقتی حالت گرفته می شه وقتی مجبوری حجم عظیمی زیست بریزی تو کلت برای امتحان ...

وقتی چند روز متوالی رو در حال سپری کردی و اتاقت تبدیل به انباری شد....

وقتی بابا بهم می گه:« چون معلوم نیست بیاین یا نه ....» و فقط ۲ هفته تا پرواز مونده...

همه ی این ها یعنی باید بری وبلاگتو آپ کنی!!

( اگه ربطی نداشت یعنی که من الان تازه زیس خوندنم تموم شده و دیگه کشش ذهنی ندارم!)

------------------------------------------------------------------------------------------------------------

زهرا می گه همه امتحان دارن که برات کامنت نمی ذارن...منم دلمو به همین خوش کردم!!

------------------------------------------------------------------------------------------------------------

از همه ی شنوندگان فرض شده عذر میخوام که عکس بالای وبلاگم پریده....

سایت مورد نظر گویا نیست شده ...در حدی که آدم به شک می افته که اصلا همچین سایتی بوده!!! (البته عکس مال خودم بود... سایت آپلود رو میگم)

به دلیل ذیغ ( دیکتشو بلد نیستم ! گیر ندید دیگه) وقت به این زودی ها عکس دیگری جایگزین نخواهد شد!

------------------------------------------------------------------------------------------------------------

چند اتفاق عجیب!

با این که این ساعت (ر.ک. ساعت پایین پست) برای خیلی ها اول شبه٬ برای من یه مقدار وسط مایل به آخره! و الان دارم به زور آهنگ بیدار می مانم!

علیرضا داره درس های منو از زهرا می پرسه!!!!

من در حالی که هیچی زیست حالیم نیست (آرایه ی سجع) دارم آپ می کنم!

من تصمیم دارم با همه ی این اوصاف الان برم ماموران مخفی پلیس ببینم!

* اگه تا الان نیومدین دزدی دیگه نیاین: مامانم دو ساعت دیگه می رسه!

یا علی(ع)

۱٠ دی ۱۳۸٥  توسط ایما  |  پيام هاي ديگران ()

 

به همين سادگی...!!!

هوالهو

به همین سادگی...!!

من امروز حال نداشتم برم مدرسه... و به همین سادگی ....!

یه دفعه ای فهمیدم که من دیگه قرار نیست سر کلاس درس مدرسه مون بشینم!!!!!!!

البته این یه دفعه ای رو فقط فهمیدم...یعنی نه حسش کردم نه متوجه شدم یعنی چی!! چون الان نه ناراحتم نه هیجان زده!!جالب تر از اون این که وقتی فهمیدم تعجب  نکردم و این امر واقعا عجیب می نماید!!!

البته دوران خوش امتحانات هنوز باقی است......!

------------------------------------------------------------------------------------------------------------

رفتن یه طرف ...بردن یه ور دیگه!!!

دوست دارم همه ی کتابامو ببرم!!! کتابایی که همیشه می خواستم... می خواستم بخونم ولی المپیاد مجال نداد!! محدودیت بار نمی ذاره که! شاید بشه بعدا چند تا شو پست کرد! البته قابلیت پست بیشتر از چند تا کتابه ولی از اون جایی که باید ۲۰٬۳۰ تا کتاب دبیرستان رو هم پست کنم ...!!!

------------------------------------------------------------------------------------------------------------

مامان رفته ویزا بگیره!!

و به دلیل مشکلات بلیط و این حرفا... از جمعه تا ۱ شنبه که بر می گرده کاملا بی کار تشریف داره!!!

خونه مونده و ...من؟؟؟ نه بابا زهرا!! من مثلا امتحان دارم دیگه

به عنوان شام غریبان خودمونو پلو خورشتی دعوت می کنیم!!! بفرمایید!!

advertisements:  

1- خانومهاو آقایانی که بی کار هستند می تونن ما رو به فرزندی قبول کنن! چون فعلا تا ۱ شنبه نه بابا داریم نه مامان!

2- خانوم ها و آقاياني كه بي كار تشريف دارند بعلاوه مي تونن بيان دزدي!

------------------------------------------------------------------------------------------------------------

با اين كه حتي مرحله اول رو همه نداده ام (المپياد) باز هم خودم رو المپيادي محسوب مي كنم! فكر كنم دوستان اين حق رو بهم بدن!!

------------------------------------------------------------------------------------------------------------

يا علي(ع) 

٦ دی ۱۳۸٥  توسط ایما  |  پيام هاي ديگران ()

 

توپ بازی!

هوالهو

خوب اینم اعترافات بنده:

۱- یه کم ترسو و محافظه کارم.( البته جدیدا کلی پیشرفت کردم) و به همه ی بچه های فعال کلی (!) حسودیم (غبطه) می شه!

۲- خیلی به هوش خودم ایمان دارم (البته فقط هوشه! پشتکار و تلاش و موفقیت و اینا ...نه!)

۳- شدیدا به فیلم علاقه دارم.از هر نوعی که باشه!

۴- به دو تا چیز اعتیاد دارم: آدامس و چای!

۵- نامنظمم! و در اکثر اوقات اتاقم بی شباهت به انباری نیست!( کاملا بر خلاف دوستم که شدیدا منظمه!)

فعلا کسی تو محوطه نیست پاس بدم. شاید بعدا.....!!!!

یا علی(ع)

٥ دی ۱۳۸٥  توسط ایما  |  پيام هاي ديگران ()

 

توپ بازی!

هوالهو

خوب اینم اعترافات بنده:

۱- یه کم ترسو و محافظه کارم.( البته جدیدا کلی پیشرفت کردم) و به همه ی بچه های فعال کلی (!) حسودیم (غبطه) می شه!

۲- خیلی به هوش خودم ایمان دارم (البته فقط هوشه! پشتکار و تلاش و موفقیت و اینا ...نه!)

۳- شدیدا به فیلم علاقه دارم.از هر نوعی که باشه!

۴- به دو تا چیز اعتیاد دارم: آدامس و چای!

۵- نامنظمم! و در اکثر اوقات اتاقم بی شباهت به انباری نیست!( کاملا بر خلاف دوستم که شدیدا منظمه!)

فعلا کسی تو محوطه نیست پاس بدم. شاید بعدا.....!!!!

یا علی(ع)

٥ دی ۱۳۸٥  توسط ایما  |  پيام هاي ديگران ()

 

برگشتم! متفاوت!

«هوالهو»

خیلی وقته که رفته ام ... نه؟!

خودمم...باور کنید خودمم...

برگشتم... چرا؟؟ چون دوباره بیکار شدم. من همیشه گفتم و باز هم می گم:

وبلاگ یا مال آدمای بیکاره.( البته بلا نسبت همه ی عزیزانی که دارند این متنو می خونن و تمام آشنایان وبلاگ نویسشون!!!!) ... یا آدمایی که واقعا چیز مهمی برای گفتن دارند!

من ... خوب هر دوش:

بیکار شدم چون دیگه قرار المپیاد نخونم...ررفتنی شدیم اگه خدا بخواد.

چیز مهم هم تجربیاتیه که قراره...قراره داشته باشم!

یا علی(ع)

------------------------------------------------------------------------------------------------------------

در باب وبلاگ

۱) قراره فعلا (تا اطلاع ثانوی) یه کم دیر آپ کنم. چون هر چی نباشه امتحانات ترم که هست!

۲) دیگه کم تر احساسی می نویسم چون اصلا هدفم یه چیز دیگه اس!

۳) لطفا کامنت!!!!!

------------------------------------------------------------------------------------------------------------

امتحانات ترم و ...

- رفتنی که شدیم اولش قرار بود هیچ امتحانی ندم!

- بعدش قرار شد یکی دو تا رو بدم!

- حالا هم که قراره همه رو - به جز اونایی که بعد از پروازه-  بدم!!

- از اون جایی که به قول مصطلح توی زیست و آمار ماسیده ام... روزی یکی دوبار غمباد می کنم (اگه فعل غمباد کردن باشه!)

- خانوم معاون پایه به مامانم گفته ممکنه منو (اگه بر گردیم) توی پیش دانشگاهی ثبت نام نکنن! امیدوارم این طور نباشه!

------------------------------------------------------------------------------------------------------------

یه آدم جالب (تعریف کلی)

تعریف جزئی: -کارشناس ارشد علوم جانوری گرایش ...(نمی دونم)

                    - دانشجوی دکترای جامعه شناسی

                    - شدیدا فعال و ....

برای اطلاعات بیشتر به اين سایت زیر مراجعه کنید.

------------------------------------------------------------------------------------------------------------

خدا به همراه همه ي شما

٤ دی ۱۳۸٥  توسط ایما  |  پيام هاي ديگران ()

 

 

تو کجایی نازی؟؟؟؟؟
نیستم!
فرشته ی دیوانه
من/ تو
خودم پر از کسی
قهرمان زندگی من
بیا....
چسب زخم
گیرم که فلان
ما بین خطوط

 

اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
بهمن ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
دی ۸۸
شهریور ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
آبان ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥

 

ایما

 

تسلیم
[...]
سنگ پشت
طلوعی تا فردا
ترانه ی مجهول
۱۵۰ کيلومتر دورتر
عطر بخار چای تازه
A Little More This Way

 

RSS 2.0