هوالحق

اون جوری نیگام نکن. به خدا طاقت ندارم. یه وقتی رومو بر می گردونما. اونوقت تو هم دلت می گیره و می ری. دیگه نیگام نمی کنی.

آخه به هم ریخته یه ذره. دلم گرفته. سر هیچی. سر ایام فاطمیه.سر شب شیشه ای. سر تک زنگ. سر مهمون. سر هیچی.

می دونم. تو این قدر خوشی که به اینا می گی هیچی. ولی من به چیزی که دلمو بشکنه نمی گم هیچی. به آبرو و اعتماد نمی گم هیچی. اگه این طوری بود که تو هم می شدی هیچی.

آخه تو از جنس من نیستی. من از جنس تو نیسم. من ِ پر مدعای بی اراده. من اخموی بی تاب. نیستی. به خدا نیستی.

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------

اون جوری نیگام نکن. به خدا میومدم دیدنت. فقط همیشه یا زود میومدم می رفتم. یا دیر می رسیدم. آره. هیچ وقت به موقع اون جا نبودم. همیشه بی وقت بودم. ولی من، قبلش، بعدش، من پشت نرده ها بودم و نیگات می کردم. نه از اون نگاهایی که تو می کنی. اون قدر نگات می کردم که گردنم خشک می شد. می دیدم که نمیای. می دیدم که از من نیستی. . . ولی به خدا اومدم. می دونم تقصیر من بود. تقصیر من بود ولی      .        .       .

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------

می دونم که باز حماقت کردم. بازم گذاشتم یه سری هیچی اعصابمو بریزه به هم. بازم بی لیاقتیمو رو کردم. باز دیر اومدم زود رفتم. درست به موقع همه چی رو به هم ریختم. دوباره آدما برام شدن هیولا. هیولا چه شکلیه؟ هیولاس دیگه. هیولا شکل چیزیه که آدم ازش می ترسه. هیولا شکل آدمه.

درست مث قدیما. مث اون وقتایی که از همه فرار می کردم. می دویدم در خونتونو می زدم و با هق هق می گفتم: یه دقه بیا دم در. تو که میومدی، تو رو که می دیدم هق هقم بلند تر می شد و تو باز نیگام می کردی. اون قدر نیگام می کردی تا من گریه ام تموم شه. بعد می رفتی از جلو در کنار که یعنی بیا تو. خوب من خیلی وقت بود از خونه زده بودم بیرون. باید بر می گشتم. این جوری من هیچ وقت نمی تونستم بیام تو. یعنی هیچ وقت نمیومدم. آخه تو یه جوری نیگا می کردی. مث الان. مث همیشه. می دونم تقصیر من بود. ولی تو رو خدا     .     .    .

تو رو خدا اون جوری نیگام نکن.

                                                                                            - ایما -

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------

'life has betrade me once again. I accept somethings will never change' but the only thing that always remains unchanged, is your way of looking. and I will love that forever. Till I finally come in . I will come on time. I will. Wait...

در پناه حق

٢٦ خرداد ۱۳۸٦  توسط ایما  |  پيام هاي ديگران ()

 

سسسسسسسس...سکوت!

هوالحق

من ساکتم چون این طور می گویند... این را درست وقتی گفتند که در اندیشه بودم چه طور می توان کم تر حرف زد!.... دوستی می گفت شهوت سخن رانی (زر زدن) خیلی بیشتر از شهوات دیگر است... دوست دارم روزه ی سکوت بگیرم... حالم از همین مقدار حرف هم به هم می خورد!

من مرفه ام            مرفه بی درد            حالم از این همه رفاه به هم می خورد!          حالم از ۳۴۰۰ تومان دادن برای ناهار به هم می خورد !         حالم از آژانس به هم می خورد!

سرم شلوغ بود! امتحان پشت امتحان! حالم از آن مستی غافلانه به هم می خورد! (ماضی)

سرم خلوت شده است! حالم از بیکاری به هم می خورد!

وقتی فهمیدم ۱۷ ساله شده ام...هنوز شوکه اش خشک نشده بود.... چند ماه دیگر ۱۸ ساله می شوم! من دو سال از زندگی عقبم! درست دو سال...

روح خود خواهی در وجود خودم و بقیه دیده ام که منو می ترسونه! همون که موقع المپیاد می گفت فلان جزوه رو به فلانی نده! به فلانی نگو فلان روز کلاسه! ... زندگی از آدم چی که نمی سازه... چشم ها را باید شست... باید دید که بعضی مبرهنات زیر پا می روند... باید دید که بعضی انسان ها چه ویژگی های بروز نکرده ای دارند....باید دید بعضی چیزها اتفاق نیست، فاجعه است... باید دید که مقیاس بعضی چیزها یکی و ده تا نیست، میلیونیه!...باید دید .

پ.ن. هی می خوام بنویسم که یهو این جوری سر باز نکنه!!...

پ.ن.چرا آدم ها جانشان را برای هم می دهند ولی مالشان را نه؟

پ.ن. خدایا من را بیازمای تا خودم را بشناسم! تا بفهمم من کجا و آدمیت کجا !  آمیییییین!

------------------------------------------------------------------------------------------------------------

اي سرنوشت، از تو كجا مي‌توان گريخت؟

من راه آشيان خود از ياد برده‌ام

يك دم مرا به گوشة راحت رها مكن

با من تلاش كن كه بدانم نمرده‌ام! 

اي سرنوشت، مرد نبردت منم بيا

زخمي دگر بزن كه نيفتاده‌ام هنوز

شادم از اين شكنجه، خدا را، مكن دريغ

روح مرا در آتش بيداد خود بسوز! 

اي سرنوشت! هستي من در نبرد توست

بر من ببخش زندگي جاودانه را! 

منشين كه دست مرگ ز بندم رها كند

محكم بزن به شانة من تازيانه را

                                                                                        - فریدون مشیری-

یا حق!

 

 

٢٤ خرداد ۱۳۸٦  توسط ایما  |  پيام هاي ديگران ()

 

جناب انکرالاصوات

هوالهو

به مدت یک ساعت ماسک جناب انکرالاصوات بر چهره زدیم و یانگوم جان نگاه کردیم! تنها مشکلی که بود ماسکش عین چسب زخم های ایرانی بود، عین چی چسبیده بود پاک نمی شد. لازم شد یک جلسه ی آشنایی برای چهره ی قبلی و خودمان بذاریم!

پ.ن. این که من به زور یانگوم جان نگاه کردم به عاملان این قضیه مربوط نمی شود که من به ایشان ارادت و چه بسا دین دارم ( از آن جهت که به یکی از عاملان جدیدا آدرس این تمپکدهرو داده ایم)

پ.ن. مومن از یک سوراخ دو بار گزیده نمی شود... ما یک پست در میان کل پستمان پاک می شود ...

پ.ن. این که به کرات ضمایر بین ما من تناوب می کنند یک: از اثرات همان ماسک است دو: کمبود خواب!

----------------------------------------------------------------------------------------------------------

بر آستان مرادت گشاده ام در چشـم          که یک نظر فکنی خود فکندی از نظرم

۱٩ خرداد ۱۳۸٦  توسط ایما  |  پيام هاي ديگران ()

 

The return of the buffalo

ُچشممان روشن ...

 یک سوم دیگر خانواده هم تکمیل شد! حالا مونده یک سوم آخر(ابوی گرام) ، اونم ان شاءالله هفته ی بعد..

خداوند هیچ خانواده ای رو نصف نکناد!

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------

Yesterdays create todays and promises of tomorrow
The lies will die with the smoke
And the whispers of the winds are clear and loud
And we shall all see the return of the buffalo

                                                                                - The Calling  by Gerald Fisher -

۱٧ خرداد ۱۳۸٦  توسط ایما  |  پيام هاي ديگران ()

 

Missed the starting gun!

 

هوالهو

(این جا خالی.. به یاد سلامی که همیشه می نوشتم و به دلیلی تصمیم گرفتم دیگه ننویسم!)

بی مقدمه: خسته شدم از بس ابلهانه پست گذاشتم، ابلهانه کامنت گاشتم، ابلهانه ، صبحانه، ناهار، شام ، با طعم درس و بسیار عادی...بسیار روزمره...و از همه ی روز فقط یک ساعت رو فهمیدن .. فهمیدن ...

بین پایان بدبختی ها (امتحانات) و آغاز دوباره ی بدبختی ها (پیش) یه ماهه که اونم گویا باید به بدبختی بگذره، باید به همان دیار بی یار، به همان هوای غبار آلود، به همان آسمان دود گرفته باز گردی و در خانه ای کوچک و کوچه ای تنگ زندگی کنی و در دفتری یا اداره ای محبوس و مدفون شوی تا ترقی کنی!

به عشق خستگی گرفتن درس خوندن! به عشق دو دقیقه آهنگ گوش دادن ، کامپیوتر کار کردن، نفس کشیدن...من به خودم سخت نمی گیرم، لرد درس می خونم، خوش بختانه آهستگی و پیوستگی جواب می ده، نه بهم فشار می یاد نه نتیجه ی بدی می گیرم! البته از دیدگاه خودم !

پ.ن. من نمی فهمم وقتی می بینن آدم داره نماز می خونه چرا فرقی براشون نمی کنه و کاری که باهات داشتن رو بی هیچ تعللی می گن! یه دیشب اومدیم مث آدم نماز بخونیم مگه سوسکه گذاشت! اگه قرار باشه برای هر نماز ۵ ثانیه باز خواست شیم چند روز پشت در جهنم معطل می شیم؟

------------------------------------------------------------------------------------------------------------

And then one day you find ten years have got behind you.
No one told you when to run, you missed the starting gun.

So you run and you run to catch up with the sun but it's sinking
Racing around to come up behind you again.
The sun is the same in a relative way but you're older,
Shorter of breath and one day closer to death.

------------------------------------------------------------------------------------------------------------

دلا در عاشقی ثابت قدم باش     که در این ره نباشد کار بی اجر

من از رنـدی نخواهم کرد توبـه      ولـو آذیتنــی بالهجــر و الجهــر

دلـم رفت و ندیـدم روی دلــدار     فغان از این تطـاول آه از این زجـر

۱٦ خرداد ۱۳۸٦  توسط ایما  |  پيام هاي ديگران ()

 

حاشا...

سلام

با این که اصلا آماده ی نوشتن نیستم.. می نویسم چون شاید بعدا وقت نشه..هر چی باشه نهایی داریم و درصد تاثیر نهایی تو کنکورم داره تصاعدی می ره بالا...منم که خودم همه ی درسا رو سمبل کردم... در ضمن به مناسبت امتحانای من اومدن مهمان ها به پیشواز والدین گرام رو ممنوع اعلام کرده اند... ماییم دیگه... با این کارا معلوم نیست چه انتظاری دارن ازم!

دیدی ته غذای چند روز که میمونه همه رو با هم قاطی می کنن یه چیزی می شه؟ این همونه! تراوشات کاتوره ای..

الکی الکی پیش دانشگاهی شدیما...هم از نظر کنکور..هم از این نظر که آخرین سال دبیرستانه..هم از اون لحاظ که پیش دانشگاهی پیش دانشگاهیه دیگه...می گن فرق داره!

این روزها سعی بر انتقال از گستاخی دینی به تقلید از بزرگان و شاگردی داریم... بعد از یک بحث یک ساعته با دوستان که خودم به شخصه هر گونه فایده ی بحث رو تکذیب کرده از همه به خاطر گرفتن وقتشون عذر خواهی کردم...خالی بستم که دچار سفسطه و مغلطه شدم و ...آدمیزاده دیگه عارش می یاد بگه اشتباه می کردم!!

۱۶ عدد کولر گازی و آبی برای مدرسه خریداری شده و ما خوش حال که خوب از اون جایی که فقط ما پیش دانشگاهی ها تابستون می یایم مدرسه مال ماست... زهی خیال باطل...

بارون که می یومد از پشت پرده دلم نیومد... پرده رو باز کردم بازم نشد... پنجره رو وا کردم بارون زد کتابامو خیس کرد ... کشیدم عقب خیس نشم کف اتاقمو آب برداشت... بابا این جوری نمی شه.. پنجره رو بستم شال و کلاه کردم زدم به دل بارون... رفتم پشت بوم و تا قطره ی آخر بارون خیس شدم...  .....   ....  هیچی بوی کاهگل نم خورده نمی شه!

صبح: ـ مریم تا صبح درس می خوندی؟ ـ نه خوب! خوابیده بودم! ـ جدا؟ خوش حال شدم فکر کردم درس می خوندی!

بعد از ظهر: ـ مریم نخوابیدی که؟ ـ چرا خوب . بعد از ظهر نخوابم نمی تونم درس بخونم که...

شب ساعت ۱۰: ـ مریم پاشو برو من سفره رو جمع می کنم..تو برو سر درست!  ـ درس؟ نه بابا الان می رم بخوابم! ساعت دهه ها!

مادربزرگه دیگه! نگران!

یه نذر هنگفت کردم... به خیر گذشت... .

می یان بالاخره..دوباره خانواده دور هم... دلم برای هر سه شون تنگ شده... خداییش این سفر باعث شد محفل خانواده مون گرم شه... یا گرم تر...

همه یا مکه رفتن یا کربلا... ما چی؟ ما رفتیم آمریکا...    دیگه.....

------------------------------------------------------------------------------------------------------------

حاش لله که نیــم معتقـد طاعــت خویـش      آنقدر هست که گه گه قدحی می نوشم

یا فاطمه الزهرا

۱٠ خرداد ۱۳۸٦  توسط ایما  |  پيام هاي ديگران ()

 

 

تو کجایی نازی؟؟؟؟؟
نیستم!
فرشته ی دیوانه
من/ تو
خودم پر از کسی
قهرمان زندگی من
بیا....
چسب زخم
گیرم که فلان
ما بین خطوط

 

اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
بهمن ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
دی ۸۸
شهریور ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
آبان ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥

 

ایما

 

تسلیم
[...]
سنگ پشت
طلوعی تا فردا
ترانه ی مجهول
۱۵۰ کيلومتر دورتر
عطر بخار چای تازه
A Little More This Way

 

RSS 2.0