من قانون دارم... پس هستم.


یا هو

مسیری است ناهموار... بالا و پایین می بَرَدم... زمین می خورم.. فریاد میکشم.. بر میخیزم... میدوم.. می خندم... فریاد می کشم... و می نگرم به دیگران که چگونه ساکت و آرام در همین راه از کنارم می گذرند، استوار و بی دغدغه! و من هنوز اول اول راهم. با این وجود خیلی زود به آخر می رسم. به تمام شدن راه که فکر می کنم هول برم می دارد. یک بار دیگر سناریو زندگیم را ورق می زنم و متر می کنم همه ی ابعاد زندگیم را تا مقایسه کنم هر آنچه که باید و هر آنچه که بوده ام را. سعی می کنم بشناسم خودم را و قوانینی وضع کنم برای زندگیم. من دختری هستم با چشمانی سیاه و قدی حدوداً صد و هفتاد که هر گاه صبح از خواب بر می خیزد فراموش کرده است تمام آن چه که دیشب او را به گریه وا داشته .. و می خندد به خنده ی آسمان و خورشید و شهر و هر روز می نگرد به مردمانی که سر کار می روند و فکر می کند قوانینی که من را می سازند و واقعی ترند از آن چه که هستم. من برای بشریت نیز قانون ساخته ام که بشر باید ببیند و بخندد و ببخشد و دوست بدارد تمام بشریت را! این ها قوانین من اند و قوه ی مقننه بدون مجریه چه سود. قوانینم را گاه تحمیل می کنم گاه می گریم گاه می پرسم .. مهم نیست.. من قانون دارم پس هستم!

--------------------------------------------------------------------------------------------

خواب رویای فراموشی هاست!

خواب را در یابم

که در آن دولت خاموشی هاست.

 

من شکوفایی گلهای امیدم را در رویا ها می بینم ،

و ندایی که به من می گوید :

" گر چه شب تاریک است

دل قوی دار ،

سحر نزدیک است"

 

 

دل من در دل شب

خواب پروانه شدن می بیند .

مهر در صبحدمان داس به دست

خرمن خواب مرا می چیند

 

آسمان ها آبی،

- پر مرغان صداقت آبی ست-

دیده در آینه صبح تو را می بیند .

-حمید مصدق-


٢۱ آذر ۱۳۸٧  توسط ایما  |  پيام هاي ديگران ()

 

 

تو کجایی نازی؟؟؟؟؟
نیستم!
فرشته ی دیوانه
من/ تو
خودم پر از کسی
قهرمان زندگی من
بیا....
چسب زخم
گیرم که فلان
ما بین خطوط

 

اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
بهمن ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
دی ۸۸
شهریور ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
آبان ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥

 

ایما

 

تسلیم
[...]
سنگ پشت
طلوعی تا فردا
ترانه ی مجهول
۱۵۰ کيلومتر دورتر
عطر بخار چای تازه
A Little More This Way

 

RSS 2.0