گذشتن ها

یا هو

چه زود ورق می خورد فصل های داستان های زندگی های ما...

عاشق گذشتن هایی هستم که بعد ش تو می مانی و یکسری خاطرات خوش و یک دنیا رضایت چون می دانی خودت را زندگی کرده ای چون آموخته ای، بزرگ شده ای، جنگیده ای.

مگر دنیا جز برای این هاست؟ برای چه به زندگی آویزان می شوید؟

تا وقتی آینده ای هست، گذشتن ها تلخ نمی شوند. و مگر آینده را ما نمی سازیم.. و مگر همیشه آینده ای نیست؟

آن چه گذشت بر روحم حک شده است. من همه گذشته ام هستم.

ربنا لا تزغ قلوبنا بعد اذ هدیتنا..

۳٠ خرداد ۱۳٩٠  توسط ایما  |  پيام هاي ديگران ()

 

بند کفش سمت راستم!

یا هو

عرضِ کوتاهی داشتم آقا!


دروغ نگو دوست من!
نگو صخره های شمالی را شبانه به دوش خواهم گرفت
شبانه به دریا خواهم رساند
نگو کوه را و جهان را به زودی جابه جا خواهم کرد،
نگو ظلماتِ بیراه را از پیشروی به سوی ستاره باز خواهم داشت،
نگو براندازیِ بادها در دستورِ کاملِ کلماتِ من است.
هیچ نگو!
فقط خَم شو
بندِ کفشِ سمتِ راستت را ببند،
عجله دارم،
اتوبوس خواهد رفت.

علی صالحی

٢٥ خرداد ۱۳٩٠  توسط ایما  |  پيام هاي ديگران ()

 

 

تو کجایی نازی؟؟؟؟؟
نیستم!
فرشته ی دیوانه
من/ تو
خودم پر از کسی
قهرمان زندگی من
بیا....
چسب زخم
گیرم که فلان
ما بین خطوط

 

اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
بهمن ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
دی ۸۸
شهریور ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
آبان ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥

 

ایما

 

تسلیم
[...]
سنگ پشت
طلوعی تا فردا
ترانه ی مجهول
۱۵۰ کيلومتر دورتر
عطر بخار چای تازه
A Little More This Way

 

RSS 2.0