پر

یا هو

این روز ها پرم..

پر از امید.. پر از زندگی.. پر از آرزوهایی که نمی دانم چیست.

پرم از قدم.. از دویدن.. از لبخند.. از دیدن و یاد گرفتن و آموختن.

این روزها پر می شوم از غرور و صاف راه می روم و حس می کنم تمام هوایی که صورتم را می نوازد.

پز می شوم از تلاش.. از ساختن.. از شوخی های کوچک و بزرگ .. از غافلگیری های شیرین... و از دعاهایی که قبل از خواستن اجابت می شوند.

این روز ها پرم از حس

پر از حس اعتماد.. ایمان.. حسی مثل همان درخت استواری که همیشه از پشت پنجره نفس کشیدن و رقصیدنش را در باد نظاره می کنم.. حسی مثل آفتابی که درخشش ش تمام ذرات آب بدنم را تبخیر می کند.. حسی مثل تمام قظرات باران..

حسی مثل دوست داشتن

و حسی مثل دوست داشته شدن

٦ تیر ۱۳٩٠  توسط ایما  |  پيام هاي ديگران ()

 

 

تو کجایی نازی؟؟؟؟؟
نیستم!
فرشته ی دیوانه
من/ تو
خودم پر از کسی
قهرمان زندگی من
بیا....
چسب زخم
گیرم که فلان
ما بین خطوط

 

اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
بهمن ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
دی ۸۸
شهریور ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
آبان ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥

 

ایما

 

تسلیم
[...]
سنگ پشت
طلوعی تا فردا
ترانه ی مجهول
۱۵۰ کيلومتر دورتر
عطر بخار چای تازه
A Little More This Way

 

RSS 2.0