وقت کمه

همه اش وقت کمه.. و همه کارها در اولویت قرار دارند!

٢٥ شهریور ۱۳٩٠  توسط ایما  |  پيام هاي ديگران ()

 

problem solving

یا هو

وقتی می گم از همه چیز خسته شدم، وقتی می گم اوضاعم به هم ریخته، وقتی می گم این چه زندگی ایه، وقتی می گم دوستت ندارم .... یعنی من فقط یه ذره دلم گرفته. همین. من به همین سادگی که می شکنم، به همین سادگی که کدر می شوم، به همین سادگی هم می خندم به همین سادگی هم چشمانم برق می زند.

بعضی مشکلات را باید بگذاری برسند، جا بیافتند، بعد یک فکری به حالشان کنی. premature حل کردن مشکلات غالبا خسته می کند و شکست می خورد.

می گن خیلی اوقات باید به جای انکار بپذیری مشکلی وجود داره تا بتونی به رفعش بپردازی... من می گم خیلی وقتا به جای این که مشکل بسازی برای خودت و بری دنبال حل کردنش قبول کن مشکلی وجود نداره.

هر گاه نتوانستی از بازی برنده-بازنده فرار کنی بگذار برنده بودنت در خوب بودنت باشد. گشاده رو باش.

Am I getting less sincere? These days are indeed frightening.

پ.ن. این جا دفتر خاطرات نیست. این جا از من تلخ تر است خیلی. همین که تلخ می شوم دستم به نوشتن می رود چرا؟

۱٢ شهریور ۱۳٩٠  توسط ایما  |  پيام هاي ديگران ()

 

Loading...

یا رحیم

خلا صه بگویم: از بس وقتی بودی گفتم فعلا برو، از بس همه جا خط قرمز کشیده ام.. هر روز صبح باید هی مرور کنم کجا بودیم و کجا رفتیم. خنگ شده ام. لودینگم زیاد می شود. از بس هر وقت بودی گفتم نباش و وقتی نبودی نگفتم باش... من که نفهمیدم چه شد. ولی خوب شد.

۳ شهریور ۱۳٩٠  توسط ایما  |  پيام هاي ديگران ()

 

می پکد از بی هم صحبتی

یا علیم

هنوز خیلی خیلی مانده تا خودم را بشناسم درست. که بدانم این رنگ ها را چه کسی در راهم می ریزد. که چه می شود قدم هایم کند می شوند، تند می شوند، جای پایم سبز می شود، قرمز می شود، خاکی می شود. من می دانم شناخت زن ها اگر برای مرد ها سخت است برای خودشان سخت تر است. من می دانم من فقط حدس می زنم. تازه همان ها را هم که می فهمم فقط می شود اسم گذاشت برایش و مثل دوستی که می گفت در رشته ‍‍‍‍پوست فقط برای بیماریت اسم می گذارند و آخرش می گویند کورتون بخور، من هم آخرش همیشه می گویم کورتون و کورتون من همان سخت نگیر و بی خیال و صبر کن و گیر نده و غیره است. ولی با این حال هنوز هم انسان ها به پزشک پوست مراجعه می کنند و خوب بشر هم نیاز دارد بداند چی به چی است دقیقا در این مغز و روح و دل. (البته گفته باشم آن قدر ها هم بی فایده نیست خوب. اما الان حس بی فایده بودن دارد)

نمی دانم چه سیستمی است که آدم فقط وقتی چیزی سر جایش نیست نوشتنش می گیرد. وای که من هر لحظه یاد «به همین سادگی» می افتم. یعنی همه چیز خوب است.

یعنی اگر قرار بود هر بار که دلت می گیرد زخمی جایی بیافتد الان یک اسکار شده بودی کلهم.

نبودن زهر است. نصفه بودن از آن وحشتناک تر. می ترسم بودن از این دو بدتر باشد.

نگفتن دردناک است. و گفتن دردناک تر. انگار چیزی این میانه نگذاشته اند برای من که هی پرت می شوم از این به آن. هی کم حرف م هم پر حرف. و اینها صرفا تخیلات من است.

خداوند سلامتی همه را حفظ کند که این بدن انسان از بس پیچیده است یک قسمتش بلنگد بقیه اش را هم داغان می کند.

حد اقل یک جمله مثبت از چند ساعت پیش: کاش دنیایم همیشه این قدر پر از تغییرات هیجان انگیز و مثبت باشد. یعنی کشفیات. یعنی ایمان.

نه من معتاد نمی شوم دوباره. هنوز خیلی بهترم. اصلا بد نیستم.

یکی هم نیست بگویم فلان بگوید آره. یعنی یا نیستند یا نمی شود باشند یا جواب نمی دهند یا حرف خودشان را می زنند یا وقتی هم می خواهند جواب دهند مختصر و قاطع می زنند توی سرت که نه! و تو هنوز مطمئنی که بشر موجودی اجتماعی است فقط نمی دانی این زندان انفرادی چیست که همه در آن گیر افتاده اند. خوب آدم می پکد از بی هم صحبتی!!!!

----------------------------------------------------------------------

تا توانی هیچ درمانـــــــم مکن ............ هیچ گونه چاره‌ی جانـــم مکن

رنج من می‌بین و فریادم مرس ............ درد من می‌بین و درمانم مکن

پ.ن. خدایا ببخشیدا! منظوری ندارم. همینطوری.

۳ شهریور ۱۳٩٠  توسط ایما  |  پيام هاي ديگران ()

 

هدف-هدف ها- اهداف

یا صانع

این خارجی ها هم یک چیزهایی حالیشان می شود. یعنی درست است که بعد spirituality شان محدود است ولی حد اقل جربزه دارند. یادگرفته اند برای به دست آوردن باید برنامه ریزی کرد و زحمت کشید. یعنی من که گاهی یادم می رود آدم هدف هم دارد که باید برایش زحمت بکشد. از وقتی نوشتم اهدافم رو - هرچند فکر می کردم خیلی خز خواهد شد یا مثلا این لوس بازی ها چیه و ..- ولی بسیار بسیار راضی ام. اصلا خون من به این کتاب های روانشناسی می خورد خیلی. ما می خواهیم ساده مدل سازی نشویم می گوییم این ها (اجانب) از بس ساده اند این طور راحت قابل روانشناسی اند. از بس که پیچیده ایم به خودمان نمی دانم به چه رسیده ایم و گاهی یادمان می رود که گرسنگی و تشنگی و سایر نیاز های بدوی انسان که دیگر ساده و پیچیده سرش نمی شود. این ها ساده می گیرند ما سخت می گیریم. و گر نه ما هم همان قدر ساده ایم به مولا.

اضطراب پرحرفی دارم. این را هم به فهرست امراضمان اضافه کنیم.

تا وقتی شخص دومی وجود نداشته باشد تو هر چیزی می توانی باشی. می توانی هول باشی، بچه باشی، سنگین باشی، سبک باشی، خجالتی باشی، پر رو باشی، صبور باشی، بی صبر باشی. آدم با خودش که این حرف ها را ندارد. باید راحت باشد. هر وقت خواست غر بزند. هر وقت خواست بچه بازی در آورد. ولی به محض این که کسی باشد و رابطه ای شکل می گیرد... تمام قوانین حاکم می شوند. زیاد حرف نزن. سنگین باش. مهربان باش. صبور باش. هول نشو. منطقی باش. و الخ.

فقط شُکر!

---------------------------------------------------------------------------

تو وقف خراباتی خرجت می و دخلت می         زیـن دخـل بـه هشیاران مسپار یکی دانـه

٢ شهریور ۱۳٩٠  توسط ایما  |  پيام هاي ديگران ()

 

 

تو کجایی نازی؟؟؟؟؟
نیستم!
فرشته ی دیوانه
من/ تو
خودم پر از کسی
قهرمان زندگی من
بیا....
چسب زخم
گیرم که فلان
ما بین خطوط

 

اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
بهمن ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
دی ۸۸
شهریور ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
آبان ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥

 

ایما

 

تسلیم
[...]
سنگ پشت
طلوعی تا فردا
ترانه ی مجهول
۱۵۰ کيلومتر دورتر
عطر بخار چای تازه
A Little More This Way

 

RSS 2.0