کات فکری

یا هو

چه قدر خدا صبور است. خیلی!

این هم که هر چه می گذرد بدتر می شود. یک سیناپسی در مغزم پررنگ شده که هر وقت فکری بار احساسی دارد جریان پیدا می کند به دستان و پاهایم. یک چیزی شبیه وقتی هری دلت می ریزد. وقتی افکارت را کات می کنی جریانی که ایجاد شده کجا می رود؟ واقعا سوال مهمیه!

یادم رفت کلا چی می خواستم بنویسم... فکر کنم دچار کات اتومات فکر شدم. بعید نیست.

۸ مهر ۱۳٩٠  توسط ایما  |  پيام هاي ديگران ()

 

بزرگ نشویم

یا هو

حرف هایی گفته می شوند. حرف هایی شنیده می شوند. حرف هایی تعلیق می شوند. ترس هایی می آیند و می روند. ترس هایی می آیند و نمی روند. ترس هایی عمیق می شوند و حقیقت می یابند. شباهت هایی یافت می شوند. تفاهم هایی زیاد می شوند. تفاوت هایی بروز می کنند. شناخته می شویم. من بیشتر من می شوم و تو بیشتر تو. من فراموشکارم کاش این همه فاصله نبود. شنبه هم که تعطیل باشد باز هم جمعه، عصر دارد. من می خندم و تو همیشه نگرانی. می دانم آخر من را نگران خواهی کرد. از زندگی همین خندیدن می ماند. حتی اگر شکست بخوریم. من خیلی گریسته ام اما هیچ وقت نا امید نبوده ام. می دانم تا من هستم خدا هم هست. زندگی پروژه نیست. صفر و یک ندارد. کاش دهان من به گوش هایم راه داشت بیشتر. هه. عجب افتضاحی می شد اگر افکارمان را دیگران می شنیدند. بگذار من خوب نباشم. این که من نیستم. مگر به دنبال من نیامده ای؟ همه من را ببین. حتی اگر تو را می ترساند. من ایده آل هایم را از دست نداده ام. فقط من همیشه از یک خیابان دیگر می رفتم.من فقط می گویم اگر بخندی تمام راه را هم اشتباه رفته باشی هنوز می توانی برگردی. می گویم بگذار مثل بچه ها ذوق ساختن داشته باشیم نه مثل بزرگ تر ها نگرانی خراب شدن. وقتی نگران می شوی احساس می کنم وظیفه دارم من هم نگران باشم. وقتی می گویم نگران نباش احساس بی مسئولیتی می کنم. ما هنوز خیلی با فاجعه فاصله داریم. حتی فاجعه را هم می شود به خنده گذراند... شاید هم من واقعا هنوز بچه ام. بیا هیچ وقت بزرگ نشویم.....

۱ مهر ۱۳٩٠  توسط ایما  |  پيام هاي ديگران ()

 

 

تو کجایی نازی؟؟؟؟؟
نیستم!
فرشته ی دیوانه
من/ تو
خودم پر از کسی
قهرمان زندگی من
بیا....
چسب زخم
گیرم که فلان
ما بین خطوط

 

اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
بهمن ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
دی ۸۸
شهریور ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
آبان ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥

 

ایما

 

تسلیم
[...]
سنگ پشت
طلوعی تا فردا
ترانه ی مجهول
۱۵۰ کيلومتر دورتر
عطر بخار چای تازه
A Little More This Way

 

RSS 2.0