دل نهادم به صبوری که جز این چاره ندانم..

یا هو

زن بیش از هر چیز باید بیاموزد صبر کند. در برابر خودش در برابر احساسش در برابر زندگی و بعدها در برابر مردش ... این بزرگترین چیزی است که این روزها یاد می گیرم. صبر کردن. آرام بودن.

نا مشروط می شوم. دیگر خوش حال نیستم چون همه چیز خوب است. صرفا خوش حال خواهم بود چون هستم. عاشق نخواهم بود چون کسی مرا دوست دارد. صرفا عاشق خواهم بود. تمام چون ها را حذف می کنم. معتدل تر باید شوم. مطمئن تر باید شوم.

تا چند هفته تعطیلم. چند هفته زندگی را آسان می گیرم. چند هفته من پادشاهم. چند هفته من همینم که هستم.... شاید تصمیم گرفتم باقی عمرم را همینطوری بگذرانم. بی کار بی عار!

ربنا لا تزغ قلوبنا بعد اذ هدیتنا

ربنا هیئ لنا من امرنا رشدا

ربنا افرغ علینا صبرا

۱٢ امرداد ۱۳٩٠  توسط ایما  |  پيام هاي ديگران ()

 

 

تو کجایی نازی؟؟؟؟؟
نیستم!
فرشته ی دیوانه
من/ تو
خودم پر از کسی
قهرمان زندگی من
بیا....
چسب زخم
گیرم که فلان
ما بین خطوط

 

اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
بهمن ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
دی ۸۸
شهریور ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
آبان ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥

 

ایما

 

تسلیم
[...]
سنگ پشت
طلوعی تا فردا
ترانه ی مجهول
۱۵۰ کيلومتر دورتر
عطر بخار چای تازه
A Little More This Way

 

RSS 2.0