problem solving

یا هو

وقتی می گم از همه چیز خسته شدم، وقتی می گم اوضاعم به هم ریخته، وقتی می گم این چه زندگی ایه، وقتی می گم دوستت ندارم .... یعنی من فقط یه ذره دلم گرفته. همین. من به همین سادگی که می شکنم، به همین سادگی که کدر می شوم، به همین سادگی هم می خندم به همین سادگی هم چشمانم برق می زند.

بعضی مشکلات را باید بگذاری برسند، جا بیافتند، بعد یک فکری به حالشان کنی. premature حل کردن مشکلات غالبا خسته می کند و شکست می خورد.

می گن خیلی اوقات باید به جای انکار بپذیری مشکلی وجود داره تا بتونی به رفعش بپردازی... من می گم خیلی وقتا به جای این که مشکل بسازی برای خودت و بری دنبال حل کردنش قبول کن مشکلی وجود نداره.

هر گاه نتوانستی از بازی برنده-بازنده فرار کنی بگذار برنده بودنت در خوب بودنت باشد. گشاده رو باش.

Am I getting less sincere? These days are indeed frightening.

پ.ن. این جا دفتر خاطرات نیست. این جا از من تلخ تر است خیلی. همین که تلخ می شوم دستم به نوشتن می رود چرا؟

۱٢ شهریور ۱۳٩٠  توسط ایما  |  پيام هاي ديگران ()

 

 

تو کجایی نازی؟؟؟؟؟
نیستم!
فرشته ی دیوانه
من/ تو
خودم پر از کسی
قهرمان زندگی من
بیا....
چسب زخم
گیرم که فلان
ما بین خطوط

 

اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
بهمن ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
دی ۸۸
شهریور ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
آبان ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥

 

ایما

 

تسلیم
[...]
سنگ پشت
طلوعی تا فردا
ترانه ی مجهول
۱۵۰ کيلومتر دورتر
عطر بخار چای تازه
A Little More This Way

 

RSS 2.0