تماشاچی

فقط باش..

خدایا.............................

فقط باشد..

می گه تو دیگه چته؟    شما یا مفهوم روز رو نمی دونی یا نمی دونی ۳۶۵ تا چند تاست..

تمام وجودت متحول شده ولی فرق خاصی کرده؟

پانتومیم بازی می کنیم ما. بعد می خوای زندگی هم بکنم؟ جدی نگیر شبه اونم جمعه..

فکر بکنی، فکر نکنی، بخندی، گریه کنی، درس بخونی، نخونی، بتونی یا نتونی، همینه که هست. نظر تو اصلا مهم نیست. دنیا که شوخی نداره. تو برو سر خودت رو گرم کن.

من.. از بس با خودم حرف می زنم خسته شدم.................... هی می شینم تو اتاق هی می رم بیرون یه چیزی می خورم یه کل کل با علیرضا می کنم و دوباره یه چیزی می خورم و بر می گردم. دوباره دوخط درس دوباره از اول.... حوصله سر می ره گاهی. زندگی بی مزه می شه گاهی. آدم وابسته می شه گاهی. آدم گاهی فقط منتظره. منتظر چیزی که قرار نیست برسه..

من می گم آدم باید روحش رو به یه جایی وصل کنه. من الان روحم معلقه. تو که نیستی خدا هم که همیشه بوده. سه شنبه هم که میاد و میره.. مهارت خاصی دارم در سوزاندن روزهایم که فردا بشود و فردا هم بسوزد و روزها بگذرند و بروند به درک.. بروند روزهای نامردی که من رو اینجا و تو رو آنجا رها کرده اند.. بگذرد سال ۹۰ بگذرد تمام ماه های تکراری دلتنگی...

خدایا.................... حسابمون صاف شد......

۱٦ دی ۱۳٩٠  توسط ایما  |  پيام هاي ديگران ()

 

 

تو کجایی نازی؟؟؟؟؟
نیستم!
فرشته ی دیوانه
من/ تو
خودم پر از کسی
قهرمان زندگی من
بیا....
چسب زخم
گیرم که فلان
ما بین خطوط

 

اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
بهمن ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
دی ۸۸
شهریور ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
آبان ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥

 

ایما

 

تسلیم
[...]
سنگ پشت
طلوعی تا فردا
ترانه ی مجهول
۱۵۰ کيلومتر دورتر
عطر بخار چای تازه
A Little More This Way

 

RSS 2.0