گیرم که فلان

قطعا بهترین راه حل خوابیدن است. وگر نه چطور می توان 180 درجه چرخید و به جای سقوط صعود کرد. گیرم که من با ایمان. گیرم که من خوش بین. گیرم که بدانم زود تمام می شود. گیرم که بدانم فردا روی ماهت را خواهم دید. همه این ها درست.. اما من همین الان دلم تنگ است. با این زمان حال چه کنم؟

گیرم که وضعیت خیلی هم از خیلی ها بهتر است. گیرم که فلانی خیلی راحت کنار می آید. گیرم که حکمتی در این ها نهفته است. تو بگو! با این ها می شود جلوی اشک را گرفت؟

هنوز هم صبح ها بیدار می شوم که تو را ببینم. وگرنه هرگز رویای بودنت را رها نمی کردم، با این که خواب باشد...

امروز به جای پروانه یک گل کاغذی برایت ساختم. گلت پیش من امانت بماند؟

٢٧ دی ۱۳٩٠  توسط ایما  |  پيام هاي ديگران ()

 

 

تو کجایی نازی؟؟؟؟؟
نیستم!
فرشته ی دیوانه
من/ تو
خودم پر از کسی
قهرمان زندگی من
بیا....
چسب زخم
گیرم که فلان
ما بین خطوط

 

اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
بهمن ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
دی ۸۸
شهریور ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
آبان ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥

 

ایما

 

تسلیم
[...]
سنگ پشت
طلوعی تا فردا
ترانه ی مجهول
۱۵۰ کيلومتر دورتر
عطر بخار چای تازه
A Little More This Way

 

RSS 2.0