چسب زخم

و من قسم خوردم که دیگر از این شیدا تر نمی شوم.. انه کان ظلوما جهولا!

ببینم چرا همه انقدر قوی تر از من به نظر می آیند؟ شاید آدم ها اشک هایشان را پنهان می کنند. شاید آن ها هم مثل من بلدند لبخند بزنند.

هنوز صداش تو گوشم زنگ می زنه.. "این یک سال" "این یک سال" "این یک سال"..... یک سال؟!!!!!!!!!!!!!!!

نمی فهمم چرا داد و بیداد می کنی خوب دختر؟ مگه نمی گی همه زندگیتو می دی؟ خوب داری می دی دیگه. سر و صدا نداره که...

اینا رو که نمی خواستم بگم.. می خواستم بگم... هیچی ولش کن....

۱ بهمن ۱۳٩٠  توسط ایما  |  پيام هاي ديگران ()

 

 

تو کجایی نازی؟؟؟؟؟
نیستم!
فرشته ی دیوانه
من/ تو
خودم پر از کسی
قهرمان زندگی من
بیا....
چسب زخم
گیرم که فلان
ما بین خطوط

 

اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
بهمن ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
دی ۸۸
شهریور ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
آبان ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥

 

ایما

 

تسلیم
[...]
سنگ پشت
طلوعی تا فردا
ترانه ی مجهول
۱۵۰ کيلومتر دورتر
عطر بخار چای تازه
A Little More This Way

 

RSS 2.0