نیستم!

حتی نمی دانم چرا می نویسم. به نظر مهم ترین هدف گذراندن زمان تا نهار است که نفهمم. مثل وقتی دستت بریده است و فیلم نگاه می کنی تا دردش از یادت برود.

درد نمی کند، لامصب ذره ذره نابودم می کند. مثل یک سر درد زمینه ای که آن قدر کم است که ارزش مسکن خوردن ندارد ولی دوست داری سرت را بکوبانی به دیوار. مثل یک درد مبهم استخوانی که فریادت را در نمی آورد اما از ته دل آرزو می کنی کاش می شد دستت را بکنی بیاندازی دور. درد هایی که می شود با آن ها به سر کار بروی، می شود لبخند بزنی، می شود کارهایت را انجام دهی. ولی هر از چند گاهی ناخودآگاه بگویی اه کلافه ام کرد! از آن دردهایی که ظهر کمی زود تر می روی خانه می گویی حالم خوب نیست. از آن دردهایی که شب زود تر می خوابی و اگر کلافه هم شده باشی می توانی قبل خواب کمی به حال خودت گریه کنی که چرا راحت نمی شودی از این درد مزمن. از همان دردهای مزمنی که هزاران مقاله برایش می نویسند. که بعضی ها آنقدر مسکن می خورند که دلشان خون میافتد از دهانشان یا جای دیگری می زند بیرون..... از همان دردها می کند دلم.

 

دل ارگانی است دایره... نه مکعبی شکل در مکان آناتومیکی کمی بالاتر و سمت راست تر از قلب. بعضی چیزها را که قورت می دهی به جای معده می رود توی دل. مثلا غصه مثلا بغض مثلا فکر. بعد دل باد می کند و می شود یک ارگان کروی شکل. از یک طرف جای ریه را می گیرد که نفس سخت بالا می آید و از طرفی به قلب فشار می آورد. دردی که حس می شود درد همزمان خود دل آماس کرده و قلب تحت فشار است. دقت شود درد دل با دل درد اشتباه نشود!

 

درمان: امید است در آینده دانشمندان..........

 

گاهی آدم دوست دارد می توانست 24 ساعت در شبانه روز بخوابد.

پ.ن. خدایا خدا وکیلی به من رحم نمی کنی به تعطیلات عیدم رحم کن! بابا کلی کار دارم......

 

-هی. سلام.

-من نیستم!

-با تو ام! یعنی چی نیستم؟ می گم سلام! خوبی؟

-من هم میگم من نیستم!

-وا خل شدی؟

-نیستم. نیستم. نیستم. نیستم. نیستم................

۱٩ اسفند ۱۳٩٠  توسط ایما  |  پيام هاي ديگران ()

 

 

تو کجایی نازی؟؟؟؟؟
نیستم!
فرشته ی دیوانه
من/ تو
خودم پر از کسی
قهرمان زندگی من
بیا....
چسب زخم
گیرم که فلان
ما بین خطوط

 

اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
بهمن ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
دی ۸۸
شهریور ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
آبان ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥

 

ایما

 

تسلیم
[...]
سنگ پشت
طلوعی تا فردا
ترانه ی مجهول
۱۵۰ کيلومتر دورتر
عطر بخار چای تازه
A Little More This Way

 

RSS 2.0