جناب انکرالاصوات

هوالهو

به مدت یک ساعت ماسک جناب انکرالاصوات بر چهره زدیم و یانگوم جان نگاه کردیم! تنها مشکلی که بود ماسکش عین چسب زخم های ایرانی بود، عین چی چسبیده بود پاک نمی شد. لازم شد یک جلسه ی آشنایی برای چهره ی قبلی و خودمان بذاریم!

پ.ن. این که من به زور یانگوم جان نگاه کردم به عاملان این قضیه مربوط نمی شود که من به ایشان ارادت و چه بسا دین دارم ( از آن جهت که به یکی از عاملان جدیدا آدرس این تمپکدهرو داده ایم)

پ.ن. مومن از یک سوراخ دو بار گزیده نمی شود... ما یک پست در میان کل پستمان پاک می شود ...

پ.ن. این که به کرات ضمایر بین ما من تناوب می کنند یک: از اثرات همان ماسک است دو: کمبود خواب!

----------------------------------------------------------------------------------------------------------

بر آستان مرادت گشاده ام در چشـم          که یک نظر فکنی خود فکندی از نظرم

۱٩ خرداد ۱۳۸٦  توسط ایما  |  پيام هاي ديگران ()

 

 

تو کجایی نازی؟؟؟؟؟
نیستم!
فرشته ی دیوانه
من/ تو
خودم پر از کسی
قهرمان زندگی من
بیا....
چسب زخم
گیرم که فلان
ما بین خطوط

 

اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
بهمن ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
دی ۸۸
شهریور ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
آبان ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥

 

ایما

 

تسلیم
[...]
سنگ پشت
طلوعی تا فردا
ترانه ی مجهول
۱۵۰ کيلومتر دورتر
عطر بخار چای تازه
A Little More This Way

 

RSS 2.0