سسسسسسسس...سکوت!

هوالحق

من ساکتم چون این طور می گویند... این را درست وقتی گفتند که در اندیشه بودم چه طور می توان کم تر حرف زد!.... دوستی می گفت شهوت سخن رانی (زر زدن) خیلی بیشتر از شهوات دیگر است... دوست دارم روزه ی سکوت بگیرم... حالم از همین مقدار حرف هم به هم می خورد!

من مرفه ام            مرفه بی درد            حالم از این همه رفاه به هم می خورد!          حالم از ۳۴۰۰ تومان دادن برای ناهار به هم می خورد !         حالم از آژانس به هم می خورد!

سرم شلوغ بود! امتحان پشت امتحان! حالم از آن مستی غافلانه به هم می خورد! (ماضی)

سرم خلوت شده است! حالم از بیکاری به هم می خورد!

وقتی فهمیدم ۱۷ ساله شده ام...هنوز شوکه اش خشک نشده بود.... چند ماه دیگر ۱۸ ساله می شوم! من دو سال از زندگی عقبم! درست دو سال...

روح خود خواهی در وجود خودم و بقیه دیده ام که منو می ترسونه! همون که موقع المپیاد می گفت فلان جزوه رو به فلانی نده! به فلانی نگو فلان روز کلاسه! ... زندگی از آدم چی که نمی سازه... چشم ها را باید شست... باید دید که بعضی مبرهنات زیر پا می روند... باید دید که بعضی انسان ها چه ویژگی های بروز نکرده ای دارند....باید دید بعضی چیزها اتفاق نیست، فاجعه است... باید دید که مقیاس بعضی چیزها یکی و ده تا نیست، میلیونیه!...باید دید .

پ.ن. هی می خوام بنویسم که یهو این جوری سر باز نکنه!!...

پ.ن.چرا آدم ها جانشان را برای هم می دهند ولی مالشان را نه؟

پ.ن. خدایا من را بیازمای تا خودم را بشناسم! تا بفهمم من کجا و آدمیت کجا !  آمیییییین!

------------------------------------------------------------------------------------------------------------

اي سرنوشت، از تو كجا مي‌توان گريخت؟

من راه آشيان خود از ياد برده‌ام

يك دم مرا به گوشة راحت رها مكن

با من تلاش كن كه بدانم نمرده‌ام! 

اي سرنوشت، مرد نبردت منم بيا

زخمي دگر بزن كه نيفتاده‌ام هنوز

شادم از اين شكنجه، خدا را، مكن دريغ

روح مرا در آتش بيداد خود بسوز! 

اي سرنوشت! هستي من در نبرد توست

بر من ببخش زندگي جاودانه را! 

منشين كه دست مرگ ز بندم رها كند

محكم بزن به شانة من تازيانه را

                                                                                        - فریدون مشیری-

یا حق!

 

 

٢٤ خرداد ۱۳۸٦  توسط ایما  |  پيام هاي ديگران ()

 

 

تو کجایی نازی؟؟؟؟؟
نیستم!
فرشته ی دیوانه
من/ تو
خودم پر از کسی
قهرمان زندگی من
بیا....
چسب زخم
گیرم که فلان
ما بین خطوط

 

اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
بهمن ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
دی ۸۸
شهریور ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
آبان ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥

 

ایما

 

تسلیم
[...]
سنگ پشت
طلوعی تا فردا
ترانه ی مجهول
۱۵۰ کيلومتر دورتر
عطر بخار چای تازه
A Little More This Way

 

RSS 2.0