درست عین خودت.

یا هو

می دونی؟ یه پل بود. پل که نه. یه تنه ی نصفه ی درخت که جلبکی بود و خیس و سُر. روی یه رودخونه ی شلوغ. یه بچه بود، که می خواست از روی پل رد شه. بچه پاشو با دلهره گذاشت روی تنه. با دلهره اون یکی پاش رو هم از روی زمین برداشت. گذاشت روی چوب. دو قدم که رفت، پاش سر خورد. یه شاخه ی کوچیک نصفه که سرش شکسته بود پاش رو برید. بلند شد. شلوارش تا زانو خیس شده بود. پاش توی سرمای آب یخ می زد. ولی می خندید. دوباره پاش رو گذاشت روی چوب. پاش بی حس بود. اونور رود رو نگاه کرد. چشاش برق زد. دوباره پاش رو گذاشت روی چوب با دقت قدم به قدم. رفت. رسید اونور رودخونه. یه بچه ی دیگه بود اونور رودخونه. بچه اونوری من بودم. بچه اینوریه تو. تو چشام نگاه کردی. من کوچیک بودم. دستم رو کشیدی. من ترسیدم. نگات کردم. فهمیدی که من کوچیکم. فهمیدی که می ترسم. دستمو دوباره کشیدی. خندیدی. منم خندیدم. اومدم. دستتو محکم گرفتم. تو که رفتی روی چوب منم پشت سرت اومدم. به پاهات نگاه می کردم. چقدر راحت می تونستی ازروی چوب رد شی. من هنوز کوچیک بودم. نمی تونستم مثل تو از روی چوب رد شم. دستتو محکم تر گرفتم. فهمیدی. برگشتی. خندیدی. منم خندیدم. پاهاتو نگاه کردم. یه قدم که رفتی جلو پامو برداشتم و گذاشتم جلوتر. مثل خودت. سعی کردم یاد بگیرم. یه قدم یه قدم اومدم. من نمی تونستم. سخت بود. کوچیک بودم. دستتو محکم تر گرفتم. تو بزرگ تر بودی. تا حالا چند بار رد شده بودی. نمی ترسیدی. حالا تو رسیدی اونور. منم پامو گذاشتم زمین. یه نفس راحت گرفتم. دستتو تو دستم شل کردی. نیگات کردم. خندیدم. تو هم خندیدی. من خندیدم چون از بین همه ی دوستام فقط من می تونستم از روی پل رد شم. تو هم خندیدی چون نذاشته بودی پام مثل پای تو زخم شه.

 

 پ.ن. تا حالا پاهامو نگاه کردی؟ هنوزم عین خودت از روی رود رد می شم.

 

 کاش می شد عین خودم رد شم. همین.

٥ بهمن ۱۳۸٧  توسط ایما  |  پيام هاي ديگران ()

 

 

تو کجایی نازی؟؟؟؟؟
نیستم!
فرشته ی دیوانه
من/ تو
خودم پر از کسی
قهرمان زندگی من
بیا....
چسب زخم
گیرم که فلان
ما بین خطوط

 

اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
بهمن ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
دی ۸۸
شهریور ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
آبان ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥

 

ایما

 

تسلیم
[...]
سنگ پشت
طلوعی تا فردا
ترانه ی مجهول
۱۵۰ کيلومتر دورتر
عطر بخار چای تازه
A Little More This Way

 

RSS 2.0