عام کردن خواص.

یه سری آدما دور و بر آدم هستند که آدم فکر می کنه آدمای خیلی خاصین و یه کارای خاصی می کنن و ویژگی های خاصی دارن. آدم به این آدما غبطه می خوره و حس رقابتش برانگیخته می شه. به خودش سرکوفت می زنه و سعی می کنه هر طور شده اون نکات مثبت رو کسب کنه تا دیگه به طرف غبطه نخوره. ولی خوب غبطه کیلو چنده. حسودیو اژه مناسب تریه. می دونید چرا؟ چون آدم در باطن خودش شروع می کنه به اثبات کردن به خودش که این آدم ها اصلا هم خاص نیستن. کاری نداره تو هم مثل اینا باشی که. خیلی هم معمولین. اصلا حتی یه وقتایی از معمولی هم بدترن... و اگر شما شناخت خوبی از ذهن خود داشته باشید و توانایی مجاب کردنش رو، به زودی یکی از خواص ذهنتون به درجه عوام نزول پیدا می کنه. به جمع کثیر عوام دور و برتون اضافه می شه و یک نفر از کسانی که به شما انگیزه پیشرفت می دادن کم می شه. با این کار شما هم خودتون رو خراب کردید هم طرف رو. برای همینه که می گم حسودیه و آخر عاقبت نداره. بی خیال این قسمت دوم شو. همون غبطه رو بچسب.

٥ شهریور ۱۳۸٩  توسط ایما  |  پيام هاي ديگران ()

 

 

تو کجایی نازی؟؟؟؟؟
نیستم!
فرشته ی دیوانه
من/ تو
خودم پر از کسی
قهرمان زندگی من
بیا....
چسب زخم
گیرم که فلان
ما بین خطوط

 

اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
بهمن ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
دی ۸۸
شهریور ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
آبان ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥

 

ایما

 

تسلیم
[...]
سنگ پشت
طلوعی تا فردا
ترانه ی مجهول
۱۵۰ کيلومتر دورتر
عطر بخار چای تازه
A Little More This Way

 

RSS 2.0