رنگ

یا حق

هر روز یک رنگ دارد. یک رنگ خاص. یک مفهوم بی نظیر.

بعضی روزها.. بعضی روزها دلتنگ اند. دلتنگ تو دلتنگ او دلتنگ همه زیبایی ها. در روزهای دلتنگ چیزی می خواهی که نیست. چشمانت جایی بند نمی شوند. انگار دنبال چیزی می گردند. لب هایت می خندند اما یکطرفه. این روزها فقط غر می زنی و نگاهت جایی در فضا پیش کسی معلق است.. قهوه ای رنگ اند این روزها.

بعضی روزها ناراحت اند. فسرده اند. از همان صبح بی حوصله اند. انگار.. انگار چیزی چنگ انداخته روی قلبت. انگار قلبت اعصاب حسی پیدا کرده اند. چشمهایت هی ناخواسته به بینهایت خیره می شوند. حرف که با تو می زنند. دیر می شنوی. ساکتی. خیلی ساکت. و منتظری.. بغض نداری اما منتظری هی بد تر شوی و بدتر.. منتظری تا این فسردگی بغض شود گریه شود بریزد بیرون. کاش که بشود. کاش تمام شود. این روزها رنگ ندارند. خاکستری اند. خاکستر..

بعضی روزها اما...عاشـــق اند. از همان صبح هوا جور دیگری است. از همان صبح آهنگ است. لبخند است. از همان صبح نگاهت برق می زند. ادبیات است. کتاب است. شعر است. درخت است و گاهی باران. نفس می کشی و حرف می زنی و تا می توانی عشق می ورزی... این روزها به رنگ تمامی رنگ ها یند. سبز ند و قرمز و آبی ... آخ که چقدر امروز عاشق است...............

/ 3 نظر / 4 بازدید
ته نشین کلاس

کاش میشد به جای باقی روزهایی که قهوه ایند امروز را نقاشی کنم یا ساده تر: copy ...... paste

لیلی

هر روزت عاشق باشه عجیجـــــــــم!!!