گره گشایی

یاهو

تمام هوش و حواسم را جمع می کنم. بازی ظریفی است. بلند تر فکر می کنم تا پس مانده های همین افکار تا دیروز خودی و امروز بیخودی را دور بریزم. آدم بودن قرص ندارد. استعداد می خواهد. تلاش و تلاش و تلاش و پشتکار می خواهد. آدم تر خواهم شد حتی به قیمت تمام زندگیم. زندگی خواهم کرد حتی به قیمت خون آن قهرمانی که در ذهنم ساخته بودم. دیگر آرامشم را به هیچ چیز نخواهم داد. من طلبکارم. از این به بعد من طلبکارم.

آرمانگرایی و آرامش به طور همزمان ظرفیت می خواهد. قبلا ها از آرامش می زدم از این به بعد آرمانگرایی را فدا خواهم کرد. من مسئول نیستم. می شنوی؟ من مسئول نیستم. دنیا خراب است خوب باشد. مگر من دنیا را ساختم که خراب بودنش بر عهده من باشد. مگر فقط حق الناس را شناخته ای؟ حق النفس را کجای زندگیت گذاشتی؟ هیچ فهمیدی چگونه این چند سال بر خودت حکم راندی؟ هیچ فهمیدی؟ هیچ فهمیدی چقدر روحت پیچید و پیچید و تو هیچ نگاهش هم نکردی؟ بنشین. بنشین گره هارا باز کن. بیست سال از عمرت گذشت. باقی هم می گذرد. سی و چهل و پنجاه و شاید شصت...

/ 5 نظر / 6 بازدید
لیلی

همه اش طلاییه...محشره. مخصوصا: آدم بودن قرص ندارد.استعداد می خواهد. !

لیلی

شاید تفاوتی ظریف بین آرمانگرایی و کمال گرایی افراطی باشد... چون شنیدم این کمالگرایی افراطی است که آرامش را از فرد می رباید. آرمانگرایی شاخصه ی انسانهای بزرگ است...بزرگی را از خودت دریغ نکن ایمای من...

لیلی

قهرمانت را نکش.ایما! دست کم تبعیدش کن تا روز موعد... غایب بگردانش...بگذار به هنگامش ظهور کند.

ایما

تموم شد لیلی.. قهرمانم از نو متولد شد.. یعنی شاید... یعنی امیدوارم......

ته نشین کلاس

بگذار تا تمام جهان را فریادی کنم و بر سر خودش هوارش کنم ببینم می تواند مرا بفهمد؟ می تواند به اندازه شنیدن یک هوار جای من باشد؟