از آتش تا سوختن!!

بسم الله الحمن الرحیم

« لقد خلقنا الانسان فی کبد»

و می گویند:

مکن دلی خوش که می توانی ترانه ای از وفا بخوانی

چرا که در روزگار فانی، نمی شود این نوا شنودن!

 کبد نزول مقام انسان، کبد کبودی کبد غم نان

 

کبد کتک خوردن از بزرگا ن کبد نداری کبد نبودن

کبد نه من، مین، دو پای خونین، سلاح جنگی ریا، دورنگی

 

غرور دشمن ز خود گسستن، کبد به جنگ و جفا فزودن

کبد نزاری که نا ندارد، غمی که دیگر دوا ندارد

 

کبد به سنگ بلا شکستن، کبد نشستن، کبد سرودن

و می گویم:

کبد هجرت نیست سختی نیست فشار نیست از دست دادن نیست کم آوردن نیست ...

کبد یعنی ندانستن یعنی فراموش کردن یعنی غرق شدن یعنی به دنبال امید های واهی بودن یعنی دل بستن نه از دست دادن یعنی افسوس یعنی وابستگی انسان به تمام تعلقات پست و کثیف دنیا به مقام به خانه به انسان و پست تر از همه به خود ........

و گفتند «اگر کشاکش ابتلائات است که مرد را می سازد ، پس یاران ، دل از سامان برکنیم

و روی به راه نهیم.»

و این ها را گفتند و گفتیم و...به انتظار رحمتی ماندیم.....

بچه بودیم و دل به بچگی خوش کردیم ...و اکنون نوجوانیمان کم کم به سر می آید و هم چنان بچه ایم و هم چنان دل خوش..

«آتش بگير تا که بدانی چه می کشم

                                   احساس سوختن به تماشا نمی شود»

ربنا فاغفر لنا و ارحمنا

ربنا لا تزغ قلوبنا بعد اذ هدیتنا

ربنا و آتنا ما وعدتنا علی رسلک

و لا تخذنا یوم القیامه

انک لا تخلف المیعاد

به امید آن روزی که چشمانمان را به آرامش ببندیم

صدق الله العلی العظیم

/ 7 نظر / 6 بازدید
بی...

شرمنده شعرش به هم ريخت... فعلا اعصاب ندارم درستش کنم... ان شاء لله بعدا بعدا همين

وجدان آگاه

اشکال نداره. همين جوری هم قبولت داريم !

بی...

؟؟؟؟ راستی من هنوز نفهميدم کی هستی؟

جوون آريايی

بی...

می گويم پستم را خواندی؟؟ می گويد همان که مذهبی بود....؟... چه بگويم؟!!!!!

از ...

حاضر ! نکنه ما (همون من)رو يادت بره ! مريم هنوز هم نمی آی تحقيق کنيم ؟

ته نشین کلاس

سخن دوست نگویم مگر به حضرت دوست که آشنا سخن آشنا نگه دارد