علف ها بی واسطه با خدا حرف می زنند.

یا هو

بی مقدمه...

مرا ببخش نه به خاطر کارهایی که از دستم بر نمی آمده بهتر از این، بلکن به خاطر کارهایی که خیلی آسان می توانستم درست انجام دهم و ندادم. چون احمق بودم، یا وسوسه شدم یا غفلت کردم...
وقتی کارها پیچیده می شوند، ناگزیر 10 ها وظیفه ات را درست انجام دهی چند اشتباه بزرگ آن میان می ماند که که هر چه بیشتر تلاش می کنی فراموششان کنی یا توجیهشان کنی درست نمیشوند که هیچ، مثل یک شعله ی کوچک که آن را عذاب وجدان نامند از گوشه ی کاغذ شروع به سوزاندن می کنند و تو هر چه بیشتر فکر می کنی هر چه بیشتر فوتش می کنی بزرگتر می شوند...
پس لب فرو می بندم و سوختنم را به نظاره می نشینم هنگامی که هیچ راهی برای توجیه غلط هایم نمانده است و سوختن خودم را نظاره می کنم. دم بر نمی آورم تا شعله افزون تر نگردد و خاموش می سوزم... جهان را در جلوی خود می نشانم و اعتراف می کنم. ای تمام جهانیان نظاره کنید زجر بشری را که ته مانده ی وجدانش آتش گرفته. ای تمام جهانیان حماقت های من را عفو کنید. سکوت نکنید. فریاد بزنید بدی هایم را. من طاقت شنیدنش را دارم. من بهتر از شما می دانم...سکوت نکنید.


برای اعتراف به کلیسا می روم. رو در روی علف های روییده بر دیوار کهنه می ایستم و همه ی گناهان خود را اعتراف می کنم. بخشیده خواهم شد به یقین. علف ها بی واسطه با خدا حرف می زنند.

                                                                                              - ح.پناهی -

/ 7 نظر / 8 بازدید
کورش-وفادار دلشکسته ی مرده

سلام ...يه سرپيش من بيا..پشيمون نميشي! اين صرفاً يک دعوته از شما برای ديدن وبلاگم اميدوارم ناراحت نشده باشيد..

خورشید خانوم

[گل][گل][دست][دست]

چکاد

چه خوب، که می دونی گناه کرده ای و باید اعتراف کنی... چه خوب، که می دونی باید چه کاریو درست انجام بدی، حتی اگه انجام نداده باشیش... ... هرچه کنی بکن بتا، زانکه خطا نمی کنی!

220

آن که دائم هوس سوختن مریم کرد/ کاش می آمد و از دور تماشا می کرد !‌ قدحت پر می باد مریم جان که بعد از اعتراف یک جام باده به از هیچ نیست !

borade

سوختیم ما... مایکل جکسونم که مرد! بیا پیشم شاد زی...

ایما

چرا 220 ؟؟ اعتراف را هم سودی نیامد! خود کشی روحی کردم تا شاید از نو زنده شوم ... آن چنان مردم که از وجودم هیچ اثری نماند. به زندگی نباتی عادت می کنم. برای تطهیر زمان لازم است. هو الحلیم!

باران

عشق در اوج اخلاصش، به ایثار رسیده است. و در اوج ایثارش، به قساوت![گل] خوشحال میشم به منم سر بزنی