قیصر امین پور هم رفت...

دکتر قیصر امین پور هم رفت و به حافظه ی تاریخ پیوست. ولی ماندگار شد. در ذهن من ماندگار شد. با زبان لطیفی که داشت. با اشعار کوتاه از دل برآمده. غمگین شدم....

یک بار دیگر... هر جا کاغذی یافتم نوشتم: این هم شراب خانگی ما...

ناگهان چقدر زود دیر شد . . . ناگهان چه قدر زود رفت شاعر دلنشین ترین شعر ذهنم...

عشق را بر عقل بر گزیده بود گویا... خوب یا بد... زیاد یا کم... آیا باید می رفت تا پدر بگوید: «همین دو هفته پیش به شما سلام رساند» خواستم بگویم سلامت باشد.... روحش شاد!

پرانتزی که در کتاب درسی ما باز مانده بود، بسته شد گویا!

کاش بعد از خواندن شعر هایش به دیدن او می رفتیم... یا کاش وقتی به دیدن او رفتیم شعر هایش را خوانده بودم... هیچ یادم نبود که ۵ سال از آن روزی که مهمانشان شدیم می گذرد... هیچ یادم نبود که من یک بچه ی۱۲ ساله بودم ... هیچ یادم نبود که آیه الان حدود ۱۴ سالش است ... هیچ نمی دانستم شاعر بزرگیست....

یادش گرامی باد!

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------

خستــه ام از  آرزوها ، آرزوهـــای شــــــعاری       شـوق پـرواز مجـــازی ، بـال های استعــــاری

لحظـــه های کاغـذی را روز و شب تکرار کردن       خـاطــرات بایـگانــــی ، زنـدگـی هـــای اداری

بانگاهی سر شکسته،چشمهایی پینه بسته       خسته ازدرهای بسته،خسته ازچشم انتظاری

رونـوشت روزها را، روی هم سنجـــاق کـردم:       شنبه های بی پناهی، جمعه های بـی قراری

عـــاقبت پــرونـــده ام را ، بـا غبــــار آرزوهـــا        خـاک خواهد بست روزی، بـاد خواهد برد بـاری

روی میـز خــالی من ، صفحــه ی بـاز حـوادث       در ستـــون تسلیت ها ، نـامـی از ما یـادگـاری

/ 4 نظر / 7 بازدید
شملک

خيلی ناراحت شدم شعرهاش رو خيلی دوست داشتم

از ...

چه عجب !

از ...

اومدم بنویسم چه عجب ! دیدم قبلاَ‌یک بار نوشتم !