نگاه خداوند

یاهو

خداوند یک نگاه است. یک نگاه مادرانه. یک نگاه عاشقانه. یک نگاه غضب ناک. یک نگاه عاقل اندر سفیه. یک نگاه نگران.

و گاهی که چشمم به نگاهش گره می خورد... نمی دانم.. کوچکی و کم طاقتی مرا می بخشد؟ نمی دانم ناشکری های مرا از یاد خواهد برد؟ و آن قدر نگاهم می کند تا زبان بگشایم...

«فربی احمد شی عندی و احق بحمدی»

‍-----------------------------------------------------------

با اقتدار شکست می خورم و به خود ترحم نمی کنم. سرم را روی شانه ام می گذارم. دلتنگی هایم که رفع شد، دستم را می گیرم و بلند می کنم. پشت سر خود آب می ریزم. و به هیچ کس نخواهم گفت که چه شد آن روز از پله ها افتادم.

 

/ 0 نظر / 6 بازدید