توبه... بی نام خدا.

بعضی مطالب بسم الله نداشته باشند بهتر است...

کوچه ای در این شهر نمانده که روانم را آشفته نکند. شهر بوی خون می دهد. اما مردم را که نگاه می کنی گویا بینیشان گرفته. بوی خون را نمی فهمند. آنقدر بینیشان گرفته که دیگر طعم خون را هم نمی فهمند. چشم هایشان را هم که از همان اول بسته بودند. گوش هایشان را هم که به از ما بهتران می سپارند. دست هایشان هم که خود آلوده است. مغزشان هم که از بس پر شده جا ندارد. دیگر فریاد نزن. اشک نریز. به دست و پایشان نیافت. نمیر. این ها سال هاست که مرده اند.

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

دست ها می سایم

تا دری بگشایم

بر عبث می پایم، که به در کس آید

در و دیوار به هم ریخته شان بر سرم می شکند..

- نیما-

/ 3 نظر / 6 بازدید
::علیرضا::

یاد دانیال توی فیلم تردید افتادم. اینها با اون فرقی ندارند.

ایما

اوج خود را گم کرده ام.. (سهراب)