شکوفه ی زرد...

به نام او

داشتم چی کار می کردم؟...آهان داشتم یه کاریکاتور تاریخی رو در چند صفحه پرینت می کردم که توی یک پوستر سر همش کنم... چند دقیقه پیش ( البته خوب که فکر می کنم چند ساعت پیش می شه!) داشتم یه شعر از کتاب ادبیات انگلیسی می خوندم که تقریبا ۵۰ خط ( یا ۵۰ مصراع) بود و تو هر خطش به طور متوسط ۲ کلمه بود که نمی فهمیدم و من باید از توش پارادوکس و واج آرایی و...پیدا می کردم!....پس فردا یه امتحان دارم از ۳ فصل دارم که تا حالا لای کتابش رو باز نکردم... امروز امتحان شیمی داستیم٬ کلی٬ از هر چی تا حالا خونده بودیم... فردا هم امتحان ریاضی داریم... اینا اعداد مرکب رو هم می خونن که ما اصلا کاری باهاشون نداشتیم... ... برای امروز باید ۲۰-۳۰ تا سوال تاریخ رو از توی کتاب از فصلی که نخونده بودیم جواب می دادم برای دیروزش هم ۵۰ تا سوال ریاضی باید حل می کردیم... ... ... ...

و این ماجرا ادامه دارد... و منی که ساعت ۱۱ می خوابیدم یعنی دیر خوابیده بودم الان ۱۱ یعنی زود خوابیدم...البته شاید این جملات برای دوستان دانشگاهی که سرشون شلوغه معنا نداشته باشه...!!البته تقصیر خودمه...سه تا کلاس پیشرفته برداشتم که ملت دو تاش رو هم به زور بر می دارن(ریاضی و شیمی و زیست!)...تازه ملت وقتی می یان اولش کلاس های مخصوص بر می دارن که زبانش آسون تره....

ما به کار ملت چی کار داریم....سه ماه که بیشتر این جا نیستیم بذار یه کم زور ببینیم...

ولی در هر صورت می گذره... بعد از این همه لذت بخش ترین کار اینه که فکر کنی برگشتی...یه آهنگ گوش بدی...چشماتو ببندی ... بیای آپ کنی... کامنت بذاری...سهراب بخونی...( اینا الان لذت بخش ترین کار بودند..(؟)!(؟))

------------------------------------------------------------------------------------------------------------

دود مي خيزد ز خلوتگاه من.
كس خبر كي يابد از ويرانه ام ؟
با درون سوخته دارم سخن.
كي به پايان مي رسد افسانه ام ؟
...
تا بدين منزل نهادم پاي را
از دراي كاروان بگسسته ام.
گرچه مي سوزم از اين آتش به جان ،
ليك بر اين سوختن دل بسته ام.

تيرگي پا مي كشد از بام ها :
صبح مي خندد به راه شهر من.
دود مي خيزد هنوز از خلوتم.
با درون سوخته دارم سخن.

pixel.gif-----------------------------------------------------------------------------------------------------------
بلا تکلیف
باز در تکرار ها می پیچم
باز چای و باز مدرسه و باز خواب
باز خستگی و باز درس و باز بی خوابی
من می پیچم...به دور خود...
دقیق تر که نگاه می کنم ...درست مانند یک پیچ
که می پیچد و جلو می رود...جلو می رود
درختان این جا را دوست دارم
که وقتی برگ هایشان زرد می شود شکوفه می دهند
یا وقتی شکوفه می دهند برگ هایشان زرد می شود
و من دیده ام درختانی را که هم برگ داشتند و هم شکوفه
و ناگهان هم گل هایشان ریخته هم برگ هایشان
من زرد می شوم  و شکوفه می دهم....
این است احوال درخت کوچک من
یا علی(ع)
/ 8 نظر / 4 بازدید
hosseinP

it's no farsi.

کتی

بی...

يعنی چی It's no farsi؟

از ...

بعضی ها مواظب باشند که در بعضی جاها چيز هايی دارند که بعضی ها نبايد بفهمند شايد .

بی...

من الان پکيدم و تمام اعتماد به نفسم دود شد رفت هوا... چرا و چه جوری و ايناش بماند...مهم کم آوردن در برابر بعضياس و اين که بفهمی (همچين ...فهم شی) که در بسياری جهات مالی نيستی...

بی...

يه بار يه sms با همین لحن نوشتم طرف شک کرد من بودم: "ولی لحن تو نبودا!!!" من الان دگرگونم شاید فردا اومدم کامنتامو پاک کردم...فعلا شب من بخیر و صبح شما

از ...

ممنون از امکانات امنيتی فوق پيشرفتتون !

الناز

چه حالی داری می کنی ها! يادته می گفتی تدريس دوست داری و... و من می گفتم دوست دارم ديد همه باز شه نه فقط المپيادی ها! کاش آن می شدی می گفتم برات همه چی رو! بگم که آدم اگه بخواد چيزی ياد بده بدون طلا و المپياد هم می تونه.... راستی آهنگ مورد علاقه ی منو گذاشتی!!! الان آهنگت با آهنگ باگ زهرا قاطی شد! من هنگ....