شما آزادید!

هنوز هم دوستتان دارم

اما چیزی شبیه یک خط خطی، شبیه یک گره، روی دلم هست که خنده ام را تلخ می کند.

می ترسم دیگر نتوانم برایتان بمیرم. و وقتی گفتید مرسی مثل همیشه نگویم خواهش می کنم در حالی که رضایت از نگاهم می ریزد.

کاش مطمئن می شدم کسی بیش تر از من دوستتان دارد تا می رفتم.

کارم به آه که کشیده. خدا کند به افسوس نکشد.

دفاع نکنید. شاید تقصیر شما نباشد. من زیادی خوش بین بودم.

قوانین روزگار را که نمی توان عوض کرد. دیدگاهم را عوض می کنم. شما دیگر در تخیلات من هم هیچ وظیفه ای ندارید. بروید شما آزادید.

همین

/ 6 نظر / 7 بازدید
یاسمن

قوانین روزگار را نمی توان عوض کرد..

از ...

به این یاسمن گوش نده خواستن توانستن است. اما راه داره !‌

چکاد

شاید مرده ای. ... این نفس های آخر من است.

علی

مریم تارا ! نمی دونستم که اینجایی ! [چشمک]

علی

ممنون ! خیلی ممنون ! [لبخند]

ته نشین کلاس

متن پیام که راه را به آدم نشان نمی دهد. سوال های آدم را بیشتر می کند. این حاشیه است که جوابت را می دهد.