نمی دونم. همین.

یا هو

نمی دونم. فقط می دونم که نمی دونم. یه علامت سوال گنده شدم. واقعا نمی دونم. حتی نمی دونم مشکلم چیه دقیقا. فقط می دونم خسته شدم. از تلاش های احساسی خسته شدم. از دلداری دادن به خودم خسته شدم. خسته شدم از بس سعی کردم ضد حال نخورم. خسته شدم از بس سعی کردم ... این دیگه یه افسردگی ساده نیست بگی می گذره. من نمی دونم کدوم حرفم درسته. به خدا خودمم نمی دونم. تا میام فکر کنم می بینم دارم دری وری می گم سعی می کنم درستش کنم ولی هیچ وقت به درستش نمی رسم. آخه من با تو چی کار کنم؟ با خودم چی کار کنم؟ چرا انقدر عصبانیم؟ چرا انقدر گریه ام؟ کی اشتباه کرده؟ اصلا کسی اشتباهی کرده؟ یه  وقتایی با خودم فکر می کنم همون قبلی بهتر بود. همون زندگی قبلی. ولی نمی شه. چون خسته شدم. چون ناراحتم. چون دوست ندارم.

از صبح همه رد می شن.

سوال: "سلام. خوبی؟"

جواب: "سلام. خوبی؟ مرسی"

 

دلم می خواد یکی رد شه واقعی ازم بپرسه خوبی بگم نه.خوب نیستم. داغونم.

بارون میومد. دلم نیومد بریزه بره. نشستم زیر بارون. خیس خیس خیس. تنهای تنهای تنها. شاید بارون جواب سوالای منو بدونه. حتما می دونه. بارون از اون بالا میاد. از پیش خدا میاد. خدایی که نمی دونم چه برنامه ای برام ریخته. خدایا حداقل سوال رو بگو من دنبال جواب بگردم. من هنوز نمی دونم سوال چیه. نمی دونم.

---------------------------------------------

غم بود و گذشته ای که بر بادم داد

تصویر شکسته ای که در یادم ماند

غم بود و سکوت بود و آغازی سرد

در راه نرفته ای که بر جانم راند

-لیلا حسنوند-

/ 2 نظر / 5 بازدید
م.ص

از جمله رفتگان این راه دراز باز آمده کیست تا بما گوید باز پس بر سر این دو راههٔ آز و نیاز تا هیچ نمانی که نمی‌آیی باز

مینو

اخی عزیزم چقدر دلت گرفته من حاضرم غمخوارت باشم.[ناراحت]