man2.jpg

هوالحق

اون جوری نیگام نکن. به خدا طاقت ندارم. یه وقتی رومو بر می گردونما. اونوقت تو هم دلت می گیره و می ری. دیگه نیگام نمی کنی.

آخه به هم ریخته یه ذره. دلم گرفته. سر هیچی. سر ایام فاطمیه.سر شب شیشه ای. سر تک زنگ. سر مهمون. سر هیچی.

می دونم. تو این قدر خوشی که به اینا می گی هیچی. ولی من به چیزی که دلمو بشکنه نمی گم هیچی. به آبرو و اعتماد نمی گم هیچی. اگه این طوری بود که تو هم می شدی هیچی.

آخه تو از جنس من نیستی. من از جنس تو نیسم. من ِ پر مدعای بی اراده. من اخموی بی تاب. نیستی. به خدا نیستی.

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------

اون جوری نیگام نکن. به خدا میومدم دیدنت. فقط همیشه یا زود میومدم می رفتم. یا دیر می رسیدم. آره. هیچ وقت به موقع اون جا نبودم. همیشه بی وقت بودم. ولی من، قبلش، بعدش، من پشت نرده ها بودم و نیگات می کردم. نه از اون نگاهایی که تو می کنی. اون قدر نگات می کردم که گردنم خشک می شد. می دیدم که نمیای. می دیدم که از من نیستی. . . ولی به خدا اومدم. می دونم تقصیر من بود. تقصیر من بود ولی      .        .       .

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------

می دونم که باز حماقت کردم. بازم گذاشتم یه سری هیچی اعصابمو بریزه به هم. بازم بی لیاقتیمو رو کردم. باز دیر اومدم زود رفتم. درست به موقع همه چی رو به هم ریختم. دوباره آدما برام شدن هیولا. هیولا چه شکلیه؟ هیولاس دیگه. هیولا شکل چیزیه که آدم ازش می ترسه. هیولا شکل آدمه.

درست مث قدیما. مث اون وقتایی که از همه فرار می کردم. می دویدم در خونتونو می زدم و با هق هق می گفتم: یه دقه بیا دم در. تو که میومدی، تو رو که می دیدم هق هقم بلند تر می شد و تو باز نیگام می کردی. اون قدر نیگام می کردی تا من گریه ام تموم شه. بعد می رفتی از جلو در کنار که یعنی بیا تو. خوب من خیلی وقت بود از خونه زده بودم بیرون. باید بر می گشتم. این جوری من هیچ وقت نمی تونستم بیام تو. یعنی هیچ وقت نمیومدم. آخه تو یه جوری نیگا می کردی. مث الان. مث همیشه. می دونم تقصیر من بود. ولی تو رو خدا     .     .    .

تو رو خدا اون جوری نیگام نکن.

                                                                                            - ایما -

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------

'life has betrade me once again. I accept somethings will never change' but the only thing that always remains unchanged, is your way of looking. and I will love that forever. Till I finally come in . I will come on time. I will. Wait...

در پناه حق

/ 29 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
چکاد

چون ميوه های کال آرام و بی صدا از راه می رسم من در نمی زنم پای درخت پنجره ها منتظر بمان!

باديه

شروع شد؟ سربازی رو می گم!!

امين

سلام. اين احساس پاک و در عين حال ساده حسادت هم دارد. چه زيبا می نويسی. من در سايت کتاب با پروفایلت آشنا شدم

از ...

اول ! از بالا که نگاه کنی اولم :)

ايما

سربازی...آره شروع شده!!

باديه

آهنکی رو که قرار بود بفرستم پيدا نکردمش !! گشتم ولی يافت نشد ... متاسفانه !

ايما

ممنون که گشتی! در ضمن اعلام می کنم که در اين جا تخته ست! احتمالا تا کنکور!!

باديه

شرمندم که يافت نشد ... دعا می کنم .. برای شما و همه ی اونايی که تو راهن .. موفق باشی رفيق!

از ...

اگه يک روزی اومدی و سر زدی بدون يکی هست که هنوز اين قدر بيکار ه که هی می آد وبلاگ تار عنکبوت بسته ات را می نگرد !

از ...

دوباره آمدم تارنامه ی تارعنکبوت بسته ات را گاه کردم. حداقل عکس آدم بالايی را عوض کن خيلی شبيه عنکبوته !