می پکد از بی هم صحبتی

یا علیم

هنوز خیلی خیلی مانده تا خودم را بشناسم درست. که بدانم این رنگ ها را چه کسی در راهم می ریزد. که چه می شود قدم هایم کند می شوند، تند می شوند، جای پایم سبز می شود، قرمز می شود، خاکی می شود. من می دانم شناخت زن ها اگر برای مرد ها سخت است برای خودشان سخت تر است. من می دانم من فقط حدس می زنم. تازه همان ها را هم که می فهمم فقط می شود اسم گذاشت برایش و مثل دوستی که می گفت در رشته ‍‍‍‍پوست فقط برای بیماریت اسم می گذارند و آخرش می گویند کورتون بخور، من هم آخرش همیشه می گویم کورتون و کورتون من همان سخت نگیر و بی خیال و صبر کن و گیر نده و غیره است. ولی با این حال هنوز هم انسان ها به پزشک پوست مراجعه می کنند و خوب بشر هم نیاز دارد بداند چی به چی است دقیقا در این مغز و روح و دل. (البته گفته باشم آن قدر ها هم بی فایده نیست خوب. اما الان حس بی فایده بودن دارد)

نمی دانم چه سیستمی است که آدم فقط وقتی چیزی سر جایش نیست نوشتنش می گیرد. وای که من هر لحظه یاد «به همین سادگی» می افتم. یعنی همه چیز خوب است.

یعنی اگر قرار بود هر بار که دلت می گیرد زخمی جایی بیافتد الان یک اسکار شده بودی کلهم.

نبودن زهر است. نصفه بودن از آن وحشتناک تر. می ترسم بودن از این دو بدتر باشد.

نگفتن دردناک است. و گفتن دردناک تر. انگار چیزی این میانه نگذاشته اند برای من که هی پرت می شوم از این به آن. هی کم حرف م هم پر حرف. و اینها صرفا تخیلات من است.

خداوند سلامتی همه را حفظ کند که این بدن انسان از بس پیچیده است یک قسمتش بلنگد بقیه اش را هم داغان می کند.

حد اقل یک جمله مثبت از چند ساعت پیش: کاش دنیایم همیشه این قدر پر از تغییرات هیجان انگیز و مثبت باشد. یعنی کشفیات. یعنی ایمان.

نه من معتاد نمی شوم دوباره. هنوز خیلی بهترم. اصلا بد نیستم.

یکی هم نیست بگویم فلان بگوید آره. یعنی یا نیستند یا نمی شود باشند یا جواب نمی دهند یا حرف خودشان را می زنند یا وقتی هم می خواهند جواب دهند مختصر و قاطع می زنند توی سرت که نه! و تو هنوز مطمئنی که بشر موجودی اجتماعی است فقط نمی دانی این زندان انفرادی چیست که همه در آن گیر افتاده اند. خوب آدم می پکد از بی هم صحبتی!!!!

----------------------------------------------------------------------

تا توانی هیچ درمانـــــــم مکن ............ هیچ گونه چاره‌ی جانـــم مکن

رنج من می‌بین و فریادم مرس ............ درد من می‌بین و درمانم مکن

پ.ن. خدایا ببخشیدا! منظوری ندارم. همینطوری.

/ 4 نظر / 13 بازدید
مهندس ايزدي

با سلام و احترام سايت زيبا و كاملي داري اگر دوست داشتي به من سر بزن و لينك خودتو تو صفحه ي تبادل لينك هوشمندم بزار تا آمارت افزايش يابد و منو تو سايتت لينك كن ارادتمند شما مهندس ايزدي http://en-izadi.ir

ته نشین کلاس

چقدر از این نظرات اتوماتیک به پست هایت می خورد! +پ ن. پست ها ایهام دارد. هم برای پست هایت می نویسند هم دم به دم به پستت می خورد!

ته نشین کلاس

گر من از باغ تو یک میوه بچینم چه شود پیش پایی به چراغ تو ببینم چه شود یا رب اندر کنف سایه آن سرو بلند گر من سوخته یک دم بنشینم چه شود . . عقلـم از خانه به در رفت ، وگر مِی این است دیدم از پیش که در خانه‌ی دیـنم چه شود ؟! ... +حافظ

فرشته

یا رحیم این را از نرمی نوازشهایت فهمیدم.