شاد باش دلم

یا هو

گویی سال هاست نایستاده ام.. گویی سال هاست پشت میز ننشسته ام.. گویی سال هاست شب نداشته ام.

من خوبم و نمی دانم چرا. عادت ندارم به خوب بودن. عادت کرده بودم به بی هویتی و بد و بیراه گفتن به زمین و زمانه. نمی دانم چه شد، چرا، یک هو همه چیز آرام و خوب شد و آرام و خوب ماند. دلم غصه می خواهد ولی بهانه ای ندارد. دلم گریه می خواهد. دلم می خواهد خدا خیلی رو راست بگوید قضیه از چه قرار است؟ کسی مرا دعا کرده است؟ این مهلتی کوتاه است؟ آزمونی در کار است؟ من چه کنم؟ نمی دانم.. گویی یک جای کار می لنگد.. دلم می ترسد.. می ترسد همه چیز خراب شود دوباره.. آخر دلم عادت ندارد به شادی.. شاد باش دلم. خداوند پشت و پناه توست.

خوبی خدا این است که لازم نیست مدام برایش توضیح بدهی. می توانی چشم بدوزی به چشمهایش و دعا کنی. خداوندا می دانی چه می خواهم، می دانی از چه می ترسم، می دانی به سوی تو می آیم، می دانی نمی خواهم بد باشم....

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

در گهواره از گریه تاسه می رود
کودک کر و لالی که منم
هراسان از حقایقی که چون باریکه ای از نور
از سطح پهن پیشانیم می گذرد
خواهران و برادران
نعمت اندوه و رنج را شکر گذار باشید
همیشه فاصله تان را با خوشبختی حفظ کنید
پنج یا شش ماه
خوشبختی جز رضایت نیست
به آشیانه با دست پر بر می گردد پرستوی مادر
گمشده در قندیل های ایوان خانه ای که سالهاست
از یاد رفته است
خوشا به حالتان که می توانید گریه کنید بخندید
همین است
برای زندگی بیهوده دنبال معنای دیگری نگردید
برای حفظ رضایت
نعمت انتظار و تلاش را شکرگزار باشید
پرستوهای مادر قادر به شکارش بچه هاشان نیستند

-حسین پناهی-

/ 1 نظر / 6 بازدید